و ديديم كه همهء اينها را سيف بن عمر از زبان پنج تن از راويان مخلوق خود گفته است كه هرگز وجود خارجى نداشتهاند .
و دست آخر ، همهء اين افسانهها را از امام المورخين محمد بن جرير طبرى از زبان سيف بن عمر تميمى در تاريخ كبيرش نقل كرده ، و بدنبالش تاريخ نويسان ديگرى چون ابن اثير و ابن خلدون ، آنها را از طبرى گرفته و در تاريخهاى خود نقل كردهاند .
و نيز بنابر انچه ابن حجر مىگويد ، ابن فتحون با اعتمادى كه به روايات سيف ابراز داشته ، جابر اسدى را صحابى پنداشته و نامش را بر « استيعاب » ابن عبد البر استدراك كرده است .
و سرانجام ابن حجر با اعتماد بر تمام آن روايات سيف ، حميضهء بارقى ، و جابر اسدى ، و عثمان بن ربييعه را صحابى شناخته و با استناد به همان روايات ، ايشان را در صف اصحاب واقعى رسول خدا ( ص ) نشانيده است .
و بدينسان اخبار و روايات شخصى سرشناسى چون سيف بن عمر تميمى كه به زندقه نيز متهم بوده است ، و مصادر معتبر و ارزشمند اسلامى انتشارى تمام يافته ، مدت دوازده قرن ساختهها و پرداختهها و تحريفها و دستكاريهاى اين شياد روزگار ، علما و دانشمندان را به خود مشغول ، و آنها را در برابر واقعيات تاريخى سردرگم و حيران نموده است . و نمىدانيم آيا دانشمندان در چنين موقعيتى براى پالايش مصادر اسلامى از اين آلودگيها ، و همانند آنها روى موافق نشان خواهند داد ، و يا اينكه چون در گذشته با آنها خود گرفته و بر آنها دل خوش داشته حاضر نيستند آنها را با هيچ چيز ديگرى مبادله نمايند ؟
* * *
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٧٢