ابن ربيعه آورده نامى از حميضه كه بنا به روايت سيف سردستهء مرتدها در آن جنگ بوده به ميان نياورده است ! ما ، علت اين موضوع را مخصوصا در پايان شرح حال حميضه آوردهايم به آنجا مراجعه كنيد .
دودمان اين صحابى
پيش از اين گفتيم كه طبرى از سيف روايت كرده است كه عثمان بن ابى العاص فرماندار طائف ، عثمان بن ربيع را مأمور فرونشاندن آشوب « شنوء » كرد . . . [ تا آخر داستان ] .
چون ( طائف ) محل سكونت « ثقفيان » بوده ، ابن حجر چنين برداشت كرده است كه اين عثمان بن ربيع بايد ( ثقفى ) باشد !
با توجه به اينكه سيف خودش در اين مورد به صراحت چيزى نگفته ، و در روايتى كه مورد استفاده و استناد اين دانشمند در شرح حال عثمان بوده ، از چنين نسبتى ذكرى به ميان نيامده است ! اما با همهء اين احوال ، ابن حجر اين صحابى سيف آفريده را « ثقفى » خوانده و او را « عثمان بن ربيعهء ثقفى » معرفى كرده است ! !
راويان سيف در افسانهء عثمان ربيعه
سيف در داستان عثمان بن ربيعه ، تنها از « سهل » به عنوان راوى نام مىبرد ، كه او را « سهل بن يوسف انصارى سلمى » مىنامد ، و در گذشته گفتهايم كه اين سهل هم از راويان ، و صحابى مخلوق او است ، و وجود خارجى نداشته است !
* * *
نتيجهء بحث و بررسى سه چهرهاى كه گذشت .
از آنچه دربارهء اين سه چهره ، زير نامهاى ( حُمَيْضَة بارِقى ، و جابر اسدى ، عُثْمَانَ بْن رَبيعَه ) آورديم اين نتيجه حاصل مىشود كه :