كتابهاى خود در اخبارِ عراق آوردهاند .
حقايق تاريخى
سيف در افسانهء خود آورده است كه « عياض بن غنم » بنا بن فرمان خليفه ابوبكر عازم جبههء عراق گرديد و بنا به دستور صريح او سربازانش رو به كاستى نهاد و ناگزير از استمداد شد ؛ كه خليفه عبد بن غوث حميرى را به كمكش فرستاد ، و قعقاع بن عمرو تميمى را به يارى خالد بن وليد اعزام كرد .
تمام اين مطالب را طبرى از سيف گرفته و همچنان كه گفتيم اين اثير و صورتى كه حقيقت ماجرا چيز ديگرى است . چه ، آنها كه سخن از سيف نگرفته و به گفتارش اعتمادى ننمودهاند همچون « خليفة بن خيّاط » در تاريخش و بلاذرى در « فتوح البلدان » آوردهاند كه :
عياض بن غنم به همراهى « ابُو عُبَيدَهء جرّاح » در جبههء شام حضور فعّال داشته با سپاهيان كفر مىجنگيده است .
ابوعبيده كه سمت فرماندهى كل سپاه ( شام ) را بر عهده داشت به هنگام مرگ ، عياض را به جانشينى خود برگزيد و خليفه عمر هم اين انتخاب را تأييد و تصويب كرد و پس از چندى حكومت ( جزيره ) را نيز بر عهدهء او نهاد .
عياض تا آخر عمر در آنجا بود ، و از ( جزيره ) قدمى بيرون ننهاد و پس از به دست آوردن پيروزىهائى چند در جنگهاى همان منطقه ، به سال بيستم از هجرت چشم از جهان فرو بست .
با اين حساب ، عياض بن غنم هرگز نمىتوانسته است در آن تاريخ در جنگهاى عراق حاضر باشد . بلكه سيف به تنهائى اين افسانه را ساخته و براى آن شخصيتى چون « عبد بن عوف » يا « غوث حميرى » به عنوان صحابى رسول خدا ( ص ) آفريده است .
ابن حجر نيز با اعتماد به سخن سيف ، عبد بن عوف او را گرفته در قسمت سوم اصحاب رسول خدا ( ص ) و در رديف آنها نشانده و برايش شرح حال نوشته است !
علاوه بر چنين خلق و آفرينشى ، سيف جائى را به نام ( مصيخ ) آفريده تا دانشمندِ