تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
از ريشه‌هاى اصلى قبايل ساكن يمن بوده است .

دروغى شاخ‌دار !

طبرى ضمن اخبار و رويدادهاى سال دوازدهم از هجرت ، در تاريخش از قول سيف بن عمر مىنويسد : چون خالد بن وليد از جنگ ( يمامه ) بياسود ، ابوبكر ( ره ) به وى چنين نوشت : خداوند پيروزى را بر دست تو نهاد ، اينك به سوى عراق بشتاب تا در آن‌جا « عياض » را ديدار نمائى . سپس در نامه‌اى جداگانه به « عياض بن غنم » كه بين ( نباج و حجاز ) مستقر بود چنين دستور داد : همچنان به پيش بتاز تا به ( مصيخ ) برسى و از آن‌جا ، از فراز بلندىهاى آن ناحيه به ( عراق ) حمله‌ور شو و به پيشروى خود در آن منطقه ، چندان ادامه ده كه به خالد ابن وليد برسى . پس از استقرار در آن‌جا به هر يك از سربازان خود كه مايل باشيد اجازه دهيد كه به زادگاه‌شان باز گردند و هرگز ايشان را به زور در پادگان نگه مداريد . چون نامهء ابوبكر به خالد و عياض رسيد ، و ايشان فرمان خليفه را به سپاهيان خود ابلاغ كردند ، اهالى مدينه و اطراف آن از گرد آن دو سردار عرب پراكنده شده اردوگاه را ترك گفتند ؛ اين بود كه ايشان ناگزير از ابوبكر يارى خواستند ، و در پاسخ تقاضاى كمك آن‌ها بود كه خليفه « قعقاع ابن عمرو تميمى » را به يارى خالِد وليد ، و « عبد بن غوث حميرى » را به كمك عياض بن غنم فرستاد و . . . [ تا آخر داستان ] ! سيف تنها كسى است كه از خبر عزيمت عياض بىغنم بنا به فرمان خليفه ابوبكر به عراق سخن گفته و داستان‌هائى را از او و سردار ديگر عرب يعنى خالد بن وليد در عراق ساخته است ! و نيز طبرى نخستين دانشمندى است كه اين افسانه‌ها را از سيف بن عمر گرفته و در كتاب تاريخ معتبرش نقل كرده است . ابن اثير ، و ابن خلدون نيز همين افسانه‌ها را از « تاريخ طبرى » گرفته و در