- آرى به خدا ، درست است من او را بجاى تو ديدهام . سپس روى به خليفه كرده گفت :
- اى اميرالمومنين ! تو كه چيزى جز خير و خوبى از من نشنيدهاى ، اينطور نيست ؟ عمر پاسخ داد :
- درست است . حالا دوست دارى كه فرماندار ( حوران ) « 1 » بشوى ؟ عقلمه جواب داد :
- آرى .
- عمر فرمان حكومت حوران را به دست عقلمه داد . علقمه تا پايان عمر در حكومت حوران باقى بود ، و هم در آنجا درگذشت ، و « حطيئه » در سوگش چنين سروده است . . . ( تا آخر داستان ) . ابن حجر بدنبال اين داستان چنين اضافه مىكند :
پس از اينكه عمر فرمان حكومت حوران را بدست علقمه داد ، روى به اطرافيان خود كرده گفت :
اگر چنين اشخاص با وفائى داشته باشم ، برايم از هرچيز در دنيا ارزشمندتر است .
نتيجهء بحث و بررسى
ديديم كه دانشمندان پيرو مكتب خلفاء از « ابن ابى شيبه » آوردهاند كه او از ( منبعى كه بر آن باكى نيست ) روايت نموده كه « پيشينيان را رسم بر اين بوده كه در جنگها بجز شخص صحابى را در پست فرماندهى سپاه نمىگماشتند » .
اين دانشمندان مصدر چنان خبرى را با اصطلاحاتى چون ( صحيح ، و يا حسن ) معرفى نكرده بلكه با گفتن ( از منبعى كه بر آن ايرادى نيست ) از اعتبار و ارزش آن به مراتب كاستهاند .
سيف بن عمر را نيز ديديم كه مىگفت :
هامش
( 1 ) . ( حوران ) منطقهء بسيار وسيعى است از استان ( دمشق ) كه قراء و قصبات و مزارع متعددى را در بر مىگيرد . معجم البلدان حموى حوران ( 2 / 358 ) .