تحت فرماندهيش به او پيوست . و به هنگام عبور از طائف ، « عبد الرحمن بن ابى العاص ثقفى » نيز با سپاهيانش به او ملحق گرديد .
ابن فتحون نيز اين صحابى را بر « استيعاب » ابن عبد البر استدراك كرده است . و ما بارها گفتهايم كه پيشينيان را رسم بر اين بوده كه در جنگها به جز شخص صحابى ، و يا كسانى را از ( قريش و يا ثقيف ) كه در مراسم حجة الوداع ، و همراه رسول خدا ( ص ) شركت كرده ، و در مكّه و يا طائف باقى مانده بودند ، كسى ديگر را به فرماندهى سپاه نمىگماشتند . ( ز ) [ پايان سخن ابن حجر ] .
علّامه ابن حجر ، در اين شرح حال به دو روايت سيف اعتماد كرده است . يكى را بىواسطه و مستقيما از سيف گرفته ، و ديگرى را از « تاريخ طبرى » .
بنا بر آنچه گذشت ، طبرى نيز آن روايت را از قول سيف ، و ضمن حوادث سال يازدهم ازهجرت ، و در خبر « طاهِرِ أَبُو هالَه » « 1 » آورده ، و ابن خلدون هم آنرا بهطور اختصار از قول طبرى در تاريخش نقل كرده است .
اسناد سيف در افسانهء عبد الرحمن
اسناد سيف دربارهء عَبدُ الرَّحمن أَبى العاص در « تاريخ طبرى » عبارتند از :
مُستَنير بن يَزيد ، از عُروَة بن غَزيَّه .
كه هر دوى اينان از جمله راويان ساختگى او مىباشند ، و وجود خا رجى نداشتهاند .
بحثى در اين افسانه
سيف در اين خبر براى عثمان ابى العاص ثقفى ، برادرى تراشيده ، و نامش را « عبد الرحمن بن ابى العاص » گذاشته ، همچنانكه براى « كَعب بن مالِك انصارى »
هامش
( 1 ) . شرح حال « طاهر ابو هاله » را در ( 2 / 253 - 265 ) همين كتاب مطالعه فرمائيد .