عبد الاسد را سه تن ، و به شرح زير آوردهاند :
يكى از فرزندان عبد الاسد ، « ابُو سَلَمَه » مىباشد كه نامش ( عبد الله بوده و پيش از رسول خدا ( ص ) همسر ( ام المؤمنين ام سلمه ) بوده است .
دومين ايشان « اسوَد بن عَبد الاسد » مىباشد ، كه از جمله مستهزئين بوده و رسول خدا ( ص ) و آئين او را مسخره مىكرده ، و در جنگ بدر در حالت كفر كشته شده است .
و سومين را « سُفيان بن عَبد الأَسَد » نام بوده است .
بدينسان مىبينيم كه در ميان فرزندان عبد الاسد ، شخصى به نام « عامر » وجود نداشته تا موردى براى شرط ابن حجر در صحابى بودنش باقى گذارد !
از سوى ديگر مىبينيم كه علّامه ابن حجر در معرفى « عامر » عبارت ( لَهُ إدراكٌ ) را به كار مىبرد ، كه منظور او از به كار گرفتن آن اينست كه بگويد اين شخص زمان پيغمبر خدا را درك كرده است . و از اين روى وى را در ردهء سوم صحابه قرار داده ، شرح حالش را در آن قسمت از كتابش آورده است .
در اينجا بايد بگوئيم كه به موجب روايت دوم ، سيف « عامر » خود آفريدهاش را به همراهى سعد وقاص در جنگهاى عراق ، و نبرد « هرمزان » در ( تستر ) شركت داده است ، و حق اين بود كه ما نيز نام او را در رديف ديگر اصحاب ساختگى او تحت عنوان ( فرماندهان جنگهاى عراق ) مىآورديم .
اما اين جابجائى از آن روى بوده ، تا ميزان هدف و مقصود دانشمندان مكتب خلفا را از قيد عبارت ( لَهُ إدراكٌ ) كاملا مشخص كرده باشيم « 1 » .
* * *
هامش
( 1 ) . چنين به نظر مىرسد كه سيف اين صحابى خود آفريدهاش رااز مزاياى متعددى برخوردار كرده است مثل اينكه ( زمان پيغمبر خدا را درك كرده ، برادر شوهر ام سلمه بوده ، پس صحابى است . گذشته از آن او در جنگها شركت داشته ، و به موجب تأكيد سيف در ارتداد دارين شخصيتى صاحب نفوذ بوده و از قدرت و احترام خاصى برخوردار ، در جنگ هرمزان با ابراز دلاورىهاى شگفتانگيز ، يكى از رؤسا به حساب مىآمده و غيره . ) آيا با همهء اين زحمتها كه سيف در خلذق و آفرينش او متحمل شده ، و پُستها و مقامها كه براى او تراشيده است ؛ جا دارد كه ابن حجر از آنها چشم بپوشد و چنين شخصيتى را صحابى نشناسد ! ! مترجم