تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
زبير مىگويد : در هنگامهء آن جنگ هيچ هماوردى در مقابل ابودجانه قرار نمىگرفت ، مگر اين‌كه به ضرب شمشير او از پاى درمىآمد ، او صفوف دشمن را از هم مىدريد و پيش مىرفت و هر مانعى را از پيش پاى خود به ضرب آن شمشير برمىداشت ، تا اين‌كه در دامنهء كوه به گروهى از زنان قريش برخورد نمود كه دف زنان براى تهييج رزمندگان قريش چنين مىخواندند : ما دختران زهره ستارهء صبحگاهى هستيم ، اگر در ميدان جنگ پيش‌روى كنيد ، با شما هم آغوش خواهيم شد . و بسترهاى نرم براى شما مىگسترانيم و . . . ابودجانه به جانب آن‌ها حمله برد و شمشير را بلند كرد تا براىشان فرود آورد ، ولى به ناگاه از آن‌ها روى بگردانيد و بازگشت . زبير علت اين حركت ناگهانى او را جويا شد ، ابودجانه در پاسخ زبير گفت : شمشير رسول خدا را ارزشمندتر از آن ديدم كه با آن زنى را بكشم . روزگارى گذشت تا اين‌كه جنگ يمامه پيش آمد ، و بر اثر فشار سپاهيان اسلام ، مسيلمه و پيروانش ناگزير گرديدند كه خود به درون باغى انداخته آن را جان‌پناه خود قرار دهند ، و از همان‌جا با قواى مسلمين بجنگند . مسلمانان بر اثر حملات تدافعى سپاهيان مسيلمه قادر نبودند كه به درون باغ نفوذ كنند ، تا اين‌كه باودجانه خود يك تنه پيش رفت و خويشتن را از طرف دروازهء باغ به درون آن افكند كه بر اثر آن پايش آسيب ديد و بشكست ، اما با همان پاى شكسته چندان بر دروازهء باغ مقاومت نمود و از كفار بكشت تا اين‌كه مسلمانان سر رسيدند ، و به درون باغ يورش بردند و به كار مسيلمه ، و ادعيا دروغ او پايان دادند . اما ، ابودجانه در همان گيرودار به شهادت رسيد . ابوعمر ، ابن عبدالبر ، و ديگر دانشمندانى كه از او پيروى كرده‌اند در اين‌جا به اشتباه افتاده مىنويسند : گفته مىشود كه ابودجانه در آن جنگ كشته نشد ، بلكه زنده ماند و در جنگ صفين در كنار اميرالمؤمنين على عليه السلام در جنگ با معاويه شركت كرده است !