- من حق آن را ادا مىكنم ، حقش كدام است ؟ رسول خدا فرمود :
- اينكه با آن مسلمانى را به قتل نرسانى ، و از جنگ كافرى نگريزى . زبير مىگويد : رسول خدا شمير را در دست ابودجانه نهاد .
طبرى همين داستان را از قول « ابن اسحاق » چنين آورده است :
رسول خدا در جنگ احد شمشيرى را به دست گرفته ، آن را در ميان ياران خود مىگردانيد و مىفرمود :
چه كسى حق اين شمشير را ادا مىكند ؟ مردانى از جاى خود برخاسته آمادگى خود را براى اداى حق آن ابراز داشتند ، ولى پيغمبر خدا به اعلام آمادگى آنها اعتنائى نفرمود ، تا اينكه « ابودجانه » از جانى خود برخاست و پرسيد :
- اى رسول خدا ! حق اين شمشير چيست ؟ آن حضرت پاسخ داد :
- اينكه با آن آنقدر بر دشمنان ضربه وارد كنى ، تا كج شود ! ! « 1 » ابودجانه گفت :
- من حق اين شمشير را ادا مىكنم . آن وقت رسول خدا شمشير را در دست ابودجانه نهاد .
ابودجانه مردى شجاع و دلير ، و رزماورى كار آزموده بود ، و در پهنهء نبرد به خودنمائى و خودستائى مىپرداخت . دستاورى سرخ رنگ داشت كه معرّف او به شمار مىرفت چه ، هر وقت كه ابودجانه آن را بر سر مىبست مردم مىدانستند كه بودجانه مىجنگد ، و حق جنگ را ادا مىكند .
ابودجانه پس از اينكه شمشير را از دست رسول خدا گرفت ، بين دو سپاه خودستائى ، و خودنمائى پرداخت و بر خود باليدن گرفت ، و مت كبرانه قدم بر مىداست . رسول خدا چون حركات ابودجانه را مشاهده كرد فرمود :
خداوند چنين راه رفتن را دشمن دارد ، مگر در اين مقام .
هامش
( 1 ) . چنان مىنمايد كه از نظر احترام به آن صحابى كه رسول خدا ( ص ) حاضر نشد تا شمشيرى را در اختيار او بگذارد ، نامش را نبردهاند ، همچنانكه شرط آن حضرت را از ( با آن مسلمانى را به قتل نرسانى ) به ( آنقدر دشمن را بزنى تا كج شود ) تحريف نمودهاند . به « سيرهء » بان هشام و به ويژه مقدمه آن رجوع ، تا حقيقت امر كاملًا روشن شود .