ابن حجر در « اصابهء » خود داستان كبيس را از قول ابن منده ، و ابن شاهين نقل نموده است .
از آن سو ديديم كه ابن منده از اين حديث ابن شبرمه اظهار شگفتى نموده ، و ابن حجر نيز اعتراف مىكند كه اين داستان به جز از همين طريق ، از طريق راوى ديگرى به ما نرسيده ، يعنى ابن شبرمه تنها كسى است كه چنين داستانى را گفته ، و تنها سند اين روايت هم « اياد بن لقيط ، و نقشآفرين اصلى آن يعنى كبيس بن هوذه » مىباشد ! ! و همين مسأله است كه موجب شگفتى آن دو دانشمند از حديث ابن شبرمه شده است ، در صورتى كه غافل از اين بودهاند كه ابن شبرمه را در اين مورد گناهى نيست ، بلكه گناه از شخص سيف بن عمر است كه دروغى ساخته و آن را به پاى ابن شبرمه گذاشته است !
سخنى ذهبى نيز در « تجريد » ادعاى ما را ثابت مىكند ، آنجا كه در فراز سخن از داستان كبيس با كنايه مىگويد ( بنابر آنچه سيف روايت كرده است ! ! ) .
بنابراين اسناد اين حديث سيف عبارت خواهند بود از :
1 - عبدالله بن شبرمهء ضبى كوفى ( 72 - 144 ) كه نزد آن دانشمندان ثقه ، و مردى قابل اعتماد بوده است .
2 - اياد بن لقيط سدوسى كه او را در ردهء چهارم تابعين قرار داده و نزد ايشان ثقه مىباشد .
3 - شخص كبيس بن هوذه از بنى حرث بن سدوسى ، كه چون داستان و نامش را جز از طريق سيف و روات او نديدهايم ، او را از جملهء اصحاب و راويان ساختهء سيف به حساب آوردهايم .
نتيجه ، و دستآورد داستان كبيس
1 - صحابهاى نماينده ، كه شرح حالش در رديف ديگر اصحاب واقعى پيغمبر خدا به ثبت مىرسد .
2 - راوى حديث شريف پيامبر خدا ، كه شرح حالش در « معجم الشيوخ » احاديث پيغمبر به چشم مىخورد .
3 - نامهاى از رسول خدا ، كه ذكرش وسيلهء برخى از متأخرين در كتاب « مجموعه الوثائق السياسيه » مىرود . . .