اين منم كه صفوف آنان را از هم مىشكافم و گوى افتخارات را مىربايم .
اين منم كه با سخنانى كه از جانب خدا به من القا شده است ويه اردشير را گشودهام و كسرى را تا لب پرتگاه مرگ تعقيب كردهام و . . . .
حموى در واژهء « بهر سير » مىنويسد :
ابو مفزر در فتح بهر سير چنين سروده . . .
و سه بيت از اشعارى را كه ابن عساكر نيز آنها را آورده بود ، نقل مىكند و مىگويد كه او را در اين مورد اشعار بسيارى است و آن وقت داستان فتح ويه اردشير را چنين آغاز مىكند « در كتاب فتوح سيف آمده است . . . تا آخر »
حميرى نيز در كتاب « الروض المعطار » در واژهء مدائن پس از نقل روايت سيف مىنويسد :
قعقاع بن عمرو در اشعار خود گفته است : ما شهر ويه اردشير را تنها با كلامى كه خدا بر زبان ما نهاد فتح كرديم . . .
تا آخر اشعارى كه ما آن را در شرح حال قعقاع و جلد اول اين كتاب آوردهايم . سپس حميرى اضافه كرده مىگويد :
اسود بن قطبه خطاب به دجله كرده چنين سروده است :
اى دجله خدايت بركت دهاد كه اينك سپاهيان خدا در كنارت لشگرگاه ساختهاند .
خداى را سپاس گوى كه ما را به او ارزانى داشته است پس هيچ يك از ما مسلمانان را از خود مترسان .
و دربارهء واژهء « افريدون » مىنويسد :
افريدون مكانى است در عراق نزديكىهاى مدائن و « انس بن حليص » گفته است در آن هنگام كه ما ويه اردشير را در محاصره داشتيم . . .
تا آخر داستان كه مىگويد : تا وقتى كه از عسل ناحيه افرودون بخوريم آورده است .
مقايسهء سخنان سيف با گفتهء ديگران
آن چه گفته شد مطالبى است كه سيف بن عمر دربارهء ابو مفزر و گشودن و يه