سال بعد هر چهار تن در مقام ابراهيم جمع شدند . يكى از ايشان گفت : من چون به اين بخش از قرآن رسيدم كه مىگويد :
يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ
« 1 » ( يعنى اى زمين آب خود فرو بر ، و اى آسمان باز ايست . آب بر زمين فرو رفت و فرمان به اجرا رسيد ) ديدم اين سخنى نيست كه بتوان با آن به مقابله برخاست ، پس دست از معارضه با قرآن برداشتم . ديگرى گفت : چون به اين آيه رسيدم :
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا
« 2 » ( چون از رهاييش اميد بريدند ) از معارضه با قرآن مأيوس گرديدم . اين سخنان را آرام و به طور سر و پنهانى به يكديگر مىگفتند كه در اين اثنا حضرت صادق بر آنها گذر كرد و از قرآن بر آنها چنين خواند :
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
« 3 » بگو اگر جن و انس دست به يك ديگر دهند تا همانند اين قرآن را بياورند ، از عهده بر نخواهند آمد . « 4 » آنان سر برداشتند و آن حضرت را ديدند ، و از اين كه اسرار ميان خود را از زبان قرآن وسيلهء او برملا مىديدند سخت به حيرت افتادند . ( 26 )
مفضل بن عمر مىگويد : در مسجد رسول خدا شنيدم كه شخصى به ابن ابى العوجاء مىگويد : خردمندان به محمد تمكين كرده ، دعوتش را پذيرفته اند . و در اذان نامش با نام خدايش همراه است . ابن ابى العوجاء پاسخ داد : سخن از محمد كوتاه كن كه خردم در آن سرگردان است . و اصلى را عنوان كن كه محمد آورده است . ( 27 )
اينها نمونه هايى بودند از گفت و شنودها ، و مناظرات ابن ابى العوجاء .
اما در مورد شرح حالش ، به طورى كه در كتاب لسان الميزان آمده است ( 28 ) ، او اهل بصره بود ، و كارش به دوگانه پرستى كشيد . جوانان و خردسالان را فريب مىداد و گمراه مىكرد . از اين رو مورد تهديد عمرو بن عبيد قرار گرفت و ناگزير به كوفه
هامش
( 1 ) . سورهء هود آيهء 44 .
( 2 ) . سورهء يوسف آيهء 80 .
( 3 ) . سوره بنى اسرائيل آيهء 88 .
( 4 ) . چون ترجمه قرآن به زبان ديگر در عباراتى كوتاه امكان پذير نيست ، ما نمىتوانيم بگوييم كه حق مطلب را ادا كرده ايم ، گذشته از اين كه خود در هر حال زيبايى كلام قرآن از دست مىرود . ( سردار نيا )