لذا براى آنكه در هدف مولا خللى وارد نشود نصب امام بر مولا واجب مىشود ؛ زيرا مردم ، معصوم نيستند و مفاسد با نصب كسى كه زمينهء طاعت را فراهم سازد ، از بين مىرود . اگر چنين نبود تعيين امام هم جايز نبود و اين بر خلاف اجماع و بداهت عقلى است . بعلاوه خداى متعال خود را ، لطيف خوانده است . پس براى تصديق اين خبر ، تعيين امام ، لازم مىگردد . خدايى كه براى تمام اعضا و جوارح بدن انسان ، رهبر و اميرى به نام قلب نهاده است - چنان كه عمرو بن عبيد در پاسخ به هشام گفت - چگونه مىشود كه مردم را در سرگردانى و گمراهى قرار دهد بدون آنكه امامى براى هدايت آنها به راه درست و از بين بردن شبهات و اختلافاتشان برگزيند تا تمام مردم را در نقاط مختلف زمين على رغم اختلاف گرايشها و خواستها و تفاوت مقاصد و افكار راهنمايى كند ؟
اين دو دليل عقلى را مىتوان به يك دليل تبديل نمود و آن اين كه بگوييم : امامت از دو جهت لطف است : يكى از جهت علم و ديگرى از جهت سياست ؛ و لطف واجب است .
اكنون كه دانستى در تعيين امام نمىتوان به انتخاب مردم عمل كرد و بر خدا واجب است كه امام را تعيين كند ، نادرستى اين سخن كه امامت از طريق بيعت اهل حلّ و عقد ثابت مىشود و بر مردم واجب است كه امام را تعيين كنند ، براى تو آشكار مىگردد .
از سخنان زيبايى كه در ردّ ادعاى انتخاب امام ، توسط مردم گفته شده است اين اشعار عبدى است :
و قالوا رسول اللَّه ما اختار بعده
إماما و لكنّا لأنفسنا اخترنا
أقمنا إماما إن أقام على الهدى
أطعنا و إن ضلّ الهداية قومنا
فقلنا إذا أنتم إمام إمامكم
به حمد من الرحمن تهتم و ماتهنا
و لكنّنا أخترنا الَّذى اختار ربّنا
لنا يوم خمّ ما اعتدينا و لا حلنا
سيجمعنا يوم القيامة ربّنا
فتجزون ما قلتم و نجزى الذى قلنا
و نحن على نور من اللَّه واضح
فيا ربّ زدنا منك نورا و ثبتنا
اشاعره از سه طريق بر وجوب شرعى نصب زمامدار استدلال كردهاند كه صاحب مواقف و شارح آن ، دو تا از آنها را چنين ذكر مىكنند :
دليل اوّل : به طور متواتر نقل شده است كه مسلمانان صدر اسلام پس از وفات نبى اكرم ( ص ) جملگى بر اين مسئله اتّفاق نظر داشتند كه نمىتوان بدون خليفه يا امام ماند . تا آنجا كه ابو بكر در خطبهء مشهور خود پس از رحلت نبى اكرم ( ص ) گفت : « بدانيد