چنان كه عادتش چنين جارى شده كه گرسنه را به دنبال خوردن نان ، سير مىكند ، آرى كسى كه اينها را مىداند ، چنين مذهبى اختيار نمىكند . آيا پسنديده است كه گفته شود :
اگر بر خداوند واجب نباشد كه گرسنه را به دنبال خوردن نان سير كند ، مردم از گرسنگى مىميرند ، همينطور پسنديده نيست كه گفته شود : اگر بر خداوند واجب نباشد كه بندهء مطيع را ثواب دهد و بندهء عاصى را جزا ، فرقى بين مطيع و عاصى نبوده ، انجام كارهاى خير و ايثار مبرّات ضايع و عبث خواهد بود . زيرا ما مىگوييم : عادت خداوند كه معمولا تخلف نمىكند ، مگر بر سبيل خرق عادت ، بر اين جارى شده كه بندهء مطيع را ثواب دهد بدون اينكه چيزى بر او واجب باشد . بدين ترتيب فرق بين مطيع و عاصى مرتفع نشد .
همچنان كه عادت خداوند بر سير كردن گرسنه به دنبال خوردن نان جارى شده است . آيا كسى كه نان خورده و سير شده مثل كسى است كه نان خوردن را ترك نموده ، گرسنه مانده است ؟ !
من مىگويم :
پيش از اين گذشت كه ثواب غيبى است و لذا نمىتوان در آن دعوى عادت كرد . از سوى ديگر احراز آن به واسطهء خبر دادن خداوند متعال هم ناتمام است . زيرا مبتنى است بر صدق كلام خداوند متعال كه آن هم بر اساس مذهب اينان محقق نيست و خداوند نيز فرموده است : * ( « يَمْحُوا الله ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ » ) * ( 1 ) چه بسا كه آنچه از ثواب خبر داده ، بعدا محو كند . پس كجاست عادت در اعطاى ثواب و احراز اين عادت ؟ ! خصوصا كه خصم هم خرق حكم آن را چنان كه در عادات دنيوى است ، جايز دانسته است . اما اينكه دين بودن ثواب بر عهدهء خداوند متعال را نفى كرد ، ما قبول نداريم ، بلكه مىگوييم :
دين است يعنى حقى است كه عدل خداوند آن را اقتضا كرده است .
اما تجارت بندگان با خداوند متعال ، چيزى است كه در كتاب خداوند ، آمده است :
* ( « إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ الله وَأَقامُوا الصَّلاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِه » ) * ( 2 ) و * ( « إِنَّ الله اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . . . ) * * ( فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِه » ) * ( 3 ) و * ( « هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِالله » ) * ( 4 ) و * ( « إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا » ) * ( 5 )
هامش
( 1 ) . رعد / 39 .
( 2 ) . فاطر / 26 .
( 3 ) . توبه / 111 .
( 4 ) . صفّ / 10 .
( 5 ) . كهف / 30 .