موطأ مالك تكيه مىكرد .
اگر كسى مىكوشيد تا از پذيرش دليل فرار كند ، و نص را تأويل و از واقعگرايى به مناقشات جانبى پاگذارد ، علَّامه با دلايل صريح و فصيح با او به مناقشه مىپرداخت و با احتجاجات منطقى و بيان مدلول كلمه در فرهنگهاى لغت با او بحث مىكرد . بدين ترتيب ، همگان با او همراه مىشدند و به دلايل قوى و آشكار وى اعتراف مىكردند .
در پايان آخرين جلسه ، علَّامه در برابر شاه خطبه اى بليغ به رسم سپاسگزارى ايراد كرد . پس از حمد و ثناى پروردگار ، بر پيامبر ( ص ) و خاندانش صلوات فرستاد . در پايان يكى از دانشمندان بزرگ اهل سنت ، سيد موصلى هاشمى النسب در اعتراض به علَّامه گفت : چه دليلى بر جواز صلوات بر غير پيامبران دارى كه اهل بيت را در صلوات با پيامبر ( ص ) آوردى ؟
علَّامه پاسخ داد : دليل ما فرمودهء خداوند متعال است :
* ( « الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ) * ( 1 ) .
كسانى كه چون مصيبتى به آنها رسيد گفتند : ما از آن خدا هستيم و به او باز مىگرديم .
صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد كه هدايت يافتگانند .
سيد موصلى گفت : چه مصيبتى به على و فرزندانش رسيده كه به واسطهء آن مستحق صلوات با پيامبر ( ص ) باشند ؟ ! علَّامه مصائب مشهور آنان را بيان كرد و گفت : چه مصيبتى از اين بزرگتر كه تو از فرزندان آنها باشى و كسانى را بر آنان برترى دهى كه شايستهء برترى نباشند . حاضران خنديدند و سيّد شرمگين شد .
آنگاه علَّامه رو به حاضران كرد و از همهء آنان عذر خواست كه مبادا عواطف آنان را جريحه دار كرده باشد و يادآور شد كه او از دليل تجاوز نكرده است و اگر بر يكى از آنان سخت آمده ، از جانب دليل بوده است نه از شخص او . سپس رو به شاه كرد تا از او اجازهء برگشت خواهد . شاه از علَّامه درخواست كرد تا برايش كتاب مختصرى تأليف كند كه تمام اختلافات اساسى مذاهب پنجگانه را در برداشته باشد و وجه درست هر يك را با دليل بيان دارد . علَّامه به درخواست شاه پاسخ مثبت داد و پس از سه روز كتاب مشهور خود نهج الحق و كشف الصدق را براى او كامل كرد و پس از تقديم كتاب ، به عراق بازگشت .
آوازهء اين مناظره در شيراز ، اصفهان ، كابل سمرقند ، بخارا ، بلخ و مشهورترين شهرهاى علمى
هامش
( 1 ) سورهء بقره / آيه 7 - 156 .