در قرآن مىفرمايد : * ( « لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ » ) * ( 1 ) اين آيه خدا را مدح مىكند . زيرا آن را بين دو مدح قرار داده است . پس مدح است . چون قرار دادن چيزى كه مربوط به مدح نيست ، بين دو مدح قبيح است . پسنديده نيست كه مثلا گفته شود : فلانى دانشمندى است فاضل ، نان مىخورد ، و زاهد و پرهيزگار است . حال كه آيهء شريفه با نفى ابصار ( ديدن خدا ) ، خدا را ستايش مىكند ، ثبوت رؤيت برايش نقص خواهد بود و نقص بر خدا محال است . خدا درباره موسى ( ع ) گفته است : * ( « لَنْ تَرانِي » ) * ( 2 ) . لن براى نفى ابدى است . جايى كه رؤيت خدا در حق موسى ( ع ) ممتنع است ، براى ديگران به طريق اولى ممتنع خواهد بود . خدا مىفرمايد : * ( « فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا الله جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ » ) * ( 3 ) . اگر رؤيت خدا جايز بود ، همانا كه استحقاق ملامت نداشته ، به ظلم توصيف نمىشدند . حال اگر ضرورت ، حكمى را قطعى دانست و آيات محكم قرآنى بر آن دلالت داشت ، در اين صورت عقل و نقل بر اين حكم توافق دارند . در حالى كه اشاعره بر خلاف آن به رؤيت خدا اعتقاد دارند و حكم ضرورت و مدلول آيات قرآنى را انكار كردهاند . كسى كه با ضرورت و قرآن مخالف كند ، چگونه با علم نظرى و اخبار مخالف نخواهد كرد ؟ و چگونه تقليد از چنين فردى و اعتماد به او جايز است ؟ چگونه مىتوان به گفته هايش رجوع كرد و او را پيشواى خود قرار داد و به دو اقتدا نمود ؟ ! آيا كوردلتر از چنين كسى با اين اعتقاد هست ؟ ! چه ضرورتى انسان را وادار مىكند تا از كسانى تقليد كند كه نه از آنان كرامتى به ظهور رسيده و نه ملازمت بر تقوا و پرهيزگارى دارند . گذشته از اينكه نه تنها تابع حكم ضرورت و حكم قطعى آيات قرآنى نيستند بلكه عمدا به مخالفت با نّص قرآن و ضديت با حكم ضرورت برخاستهاند . اگر ترك ارشاد تقليد كنندگان بازداشتن آنان از ارتكاب اشتباهى كه بزرگان آنان مرتكب شدهاند جايز بود ، سخن را با نقل اين مطالب به درازا نمىكشيديم ، بلكه بر عكس ، خداوند هدايت همگان را بر ما واجب كرده و مىفرمايد : * ( « وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » ) * ( 4 ) و * ( « فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِه وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها » ) * ( 5 ) .
فضل مىگويد :
در اين بحث اختلاف مردمان در مورد رؤيت خداوند متعال و اعتقاد اشاعره در اثبات
هامش
( 1 ) انعام / 103 .
( 2 ) اعراف / 143 .
( 3 ) نساء / 153 .
( 4 ) توبه / 122 .
( 5 ) يونس / 108 .