آنچه كه فضل به اشاعره نسبت داد مبنى بر اينكه آنان تسلسل در وجود را چنين دفع كردهاند كه وجود به وسيلهء خودش موجود است نه به وسيلهء وجود ديگرى ، ربطى به بحث فعلى ندارد . زيرا منظور آنان عدم نياز وجود به وجود ديگرى است كه به موجب آن تسلسل پيش آيد ، پس چگونه مىتوان رؤيت رؤيت به وسيله خودش را با آن مقايسه كرد ؟ بلى ممكن است از اين اشكال چنين پاسخ داد كه آنچه لازم مىآيد ، تسلسل در صحت تعلق رؤيت به رؤيت ديگر تا بىنهايت است و صحّت ، امرى است اعتبارى و تسلسل در امور اعتبارى باطل نيست . زيرا به انقطاع اعتبار ، آن هم منقطع مىشود ، ليكن اعتقاد به صحّت رؤيت رؤيت به ضرورت عقلى مكابره است . استشهادى كه وى به دو بيت شعر كرده ، شايسته آدم با فضلى نيست جز روى گردانى از معارضه .
7 - رؤيت خداوند متعال ؟ !
مصنّف - اعلى الله درجته - مىگويد :
رؤيت خداوند متعال محال است : در اين مسئله اشاعره با جميع عقلا مخالفت كردهاند . آنان معتقدند كه خداوند متعال براى انسان قابل رؤيت است . فلاسفه و شيعه منكر رؤيت خدايند . اين عقيدهء آنان در انكار رؤيت خدا آشكار بوده شكى در آن نيست .
مشبّهه ( اهل تشبيه ) و مجسمّه ( اهل تجسيم ) رؤيت خدا را جايز دانستهاند . زيرا به عقيدهء آنان خدا جسم است و در مقابل بيننده قرار دارد . از اين لحاظ رؤيت خدا را ممكن دانستهاند . اگر خدا از نظر آنان مجرد بود ، رؤيت را ممتنع مىدانستند . اشاعره از اين جهت با ساير عقلا در اين باره مخالفت كردهاند ، ضمن اينكه بر خلاف ضرورت نيز حكم نمودهاند . زيرا ضرورت حكم مىكند كه رؤيت چيزى كه نه جسم است و نه در جسم حلول مىكند و نه جهت دارد و نه مكان و نه حيّز و نه مقابل است و نه در حكم مقابل ، امكان ندارد . هر كس اين حكم را ناديده بگيرد ، حكم ضرورى را انكار كرده است و با اين انكار يك سوفسطايى است .
اشاعره با آيات قرآنى كه بر امتناع رؤيت خدا دلالت دارد ، نيز مخالفت كردهاند . خدا