25 - و برگردد برخى « 1 » ازيشان بر برخى و مىپرسند
26 - و گويند : ما بوديم پيش اندر گروه ما ترسندگان « 2 »
27 - سپاس خداى را بر ما كه بازداشت از ما عذاب آتش و باد گرم « 3 »
28 - كه ما بوديم از پيش و مىخوانديم او را ، كه اوست او نيك مهربان
29 - پند ده كه نيستى تو بنعمت خداى تو نه فال گوى و نه ديوانه
30 - يا مىگويند : شاعرى مىچشم داريم بدان شك و گمان اين جهان ؟ « 4 »
31 - بگو : چشم داريد كه من با شما از چشم دارندگانم
32 - يا مىفرمايد ايشان را خردهاشان اين ؟ « 5 » يا ايشان گروهىاند گردنكشان ؟
33 - يا مىگويند : ببافت آن را ؟ « 6 » نه كه نهگرويدند
34 - بيارند حديثى مانند اين « 7 » اگر هستند راست گويان
35 - يا آفريده شدند از جز چيزى ؟ يا ايشانند آفرينندگان ؟
36 - يا آفريدند آسمانها و زمين ؟ نه كه نه گمانند « 8 »
37 - يا نزديك ايشانست خزانهاى « 9 » خداى تو يا ايشانند خداوندان ؟ « 10 »
هامش
( 1 ) و روى آرد بهرهء ( صو )
( 2 ) اندر كسهاى خويش از ترسندگان - يعنى از مرگ . ( صو )
( 3 ) و برهانيد ما را از عذاب گرم سوزان . ( صو )
( 4 ) بوى بد زمانهء مرگ . ( صو )
( 5 ) يا همى فرمايند ايشان را خردهاى ايشان بدين ؟ ( صو )
( 6 ) از خويشتن همى گويد . ( صو )
( 7 ) سخنى همچنين . ( صو )
( 8 ) نه كه ايشان بىگمان . ( صو )
( 9 ) گنج خوانها . ( صو )
( 10 ) گماشتگانند ؟ يعنى هر چه خواهند كنند . ( صو ) المصيطرون .