آدم از بهشت بيرون آمد . و از آن وقت باز كه آدم از بهشت بيرون آمد تا بدان وقت كه جهان بسر آيد و اندر نوردند « 1 » هفت هزار سال ديگر باشد . و جمله از آفريدن اين جهان و بداشتن ، تا بدان كه زوالش درآيد و اندر نوردند چهارده هزار سال باشد . هفت هزار سال اندر آفريدن و هفت هزار اندر بداشتن .
اكنون گروهى از علما بر آنند كه : حق تعالى اوّل آسمان « 2 » بيافريد و پس زمين ، و آن نه چنان است كه اوّل زمين آفريده است آن گه آسمان ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ
. « 3 » الآية . و چون زمين و كوهها و درختان و نباتها جمله آفريده بود ، آن گه گفت :
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ .
« 4 » الآية .
پس پديدار آمد كه اوّل زمين آفريده است و پس آسمان . و از همه چيزها كه بيافريد اوّل قلم آفريد و آن گه از آب دودى برآورد و از آن دود آسمان بيافريد .
اكنون اين جهان بر پشت ماهيست ، و آن ماهى بدان آب اندر است ، و آن آب بر سنگ صخره است ، و آن سنگ صخره بر كتف يك فريشته است ، و پاى آن فريشته بر هوا معلّق است و بر هيچ جا نهاده نيست . تا اين ماهى اندر نگرد و نگويد كه : اين بر منست و من نگاه همى دارم كه « 5 » مر اين زمين را بر پشت من آن كس نگاه همى دارد كه پاى آن فريشته بر هوا همى نگاه دارد .
پس اين آسمانها و زمين بدين گونه آفريده بود گفت :
هامش
( 1 ) تا وقت كه جهان ويران گردد و برنوردد . ( صو )
( 2 ) گويند كه خداى عز و جل پيش آسمانها . ( صو )
( 3 ) فصلت 9
( 4 ) فصلت 11
( 5 ) گويد اين زمين بر من است نه من همى دارم كه . ( صو )