پس نوشروان مرد فرستاد سوى سطيح . و چون مرد نوشروان پيش او رسيدند ، او رنجور بود ، و بنزع رسيده بود ، و چون مرد نوشروان پيش او اندر شد و بنشست ، حالى بگفت كه : تو بدين كار آمدهاى كه نوشروان چنين خوابى ديده است ، و موبد موبدان نيز چنين خوابى ديده است . و پيش از آن كه مرد نوشروان آغاز سخن گفتن كرد ، او خود آن خوابها كه ديده بودند بگفت كه چنين و چنين بخواب ديدهاند .
و گفت كه ، اين پيغامبرى است كه از عرب بيرون آيد ، و جمله جهان بگيرد ، و اكنون در وجود آمده است ، و چون بيرون آيد همه جهان بگيرد ، و ملكت عجم بر دست او برود . و از امروز باز از ملوك عجم چهارده ملوك بنشينند اندر چهارده سال ، پس چهاردهم ملك كه بنشيند از پس او اين پيغامبر بيرون آيد و اين ملكت عجم از دست شما برود ، و جمله با او افتد .
پس اين مردمان نوشروان چون اين تعبير خواب بشنيدند برخاستند و بيرون آمدند ، و باز پيش نوشروان آمدند . و آن چنان كه از ان سطيح ديده بودند و شنيده به دو بازگفتند . و نوشروان گفت كه : بدين كار هنوز چهارده سال مانده است ، و تا آن وقت كى داند كه چه خواهد بود .
امّا آنك پيغامبر عليه السّلم گفت كه : ولدت فى زمن ملك عادل .
و امّا اين عدل نوشروان خود معروف است ، و سخن عدل او بدين كتاب اندر بيايد و لكن يك سخن از عدل او بگوييم :
نوشروان وقتى بصيد بيرون رفته بود و سوارى اسب بكشت زارى اندر راند ، و خداوند آن كشت پيش نوشروان آمد ، و بناليد ، و دادخواست .
گفت كه : نگاه كنيد تا كبوده است ؟ و برفتند و طلب كردند ، و چون
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1735
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٧٣٥