تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
خداوند طاعت ايشان را در كتاب خود واجب كرده است . » ابن عباس برخاست و گفت : « اين ، پسر دختر پيامبر شما و وصى امامتان است ، پس با او بيعت كنيد ! . » در متن ديگرى دارد كه امام حسن عليه السّلام در آن هنگام فرمود : « و عنده نحتسب عزانا فى خير الآباء رسول اللّه « 1 » ؛ ما سوگوارى خود را در عزاى بهترين پدرها ، يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حساب خدا موكول مىكنيم . » 2 . در مناسبت ديگرى در شام ، معاويه به اشارهء عمرو بن عاص از حضرت خواهش كرد كه بالاى منبر رفته و خطبه بخواند ، به اين اميد كه شايد درمانده شود ، پس حضرت بالاى منبر رفت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد . سپس خطبهء مهمى ايراد كرد كه مطالبى را كه گذشت دربرداشت و در آن مطالب بسيار ديگرى نيز بيان فرمود . راوى گويد : « طولى نكشيد كه دنيا بر معاويه تيره و تار شد و آن عده از مردم شام و ديگران كه امام حسن عليه السّلام را نمىشناختند ، او را شناختند » . سپس آن جناب از منبر پايين آمد . معاويه به حضرت گفت : « اى حسن ! تو اميدوار بودى كه خليفه باشى ، اما شايستگى آن را ندارى ! » امام حسن عليه السّلام فرمود : « اما الخليفة فمن سار بسيرة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و عمل بطاعة اللّه عزّ و جلّ . و ليس الخليفة من سار بالجور و عطّل السنن و اتّخذ الدنيا امّا و أبا ، و عباد اللّه خولا ، و ماله دولا ، و لكن ذلك امر ملك اصاب ملكا ، فتمتع منه قليلا ، و كأن
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 43 ، ص 363 .