خداوند طاعت ايشان را در كتاب خود واجب كرده است . »
ابن عباس برخاست و گفت : « اين ، پسر دختر پيامبر شما و وصى امامتان است ، پس با او بيعت كنيد ! . »
در متن ديگرى دارد كه امام حسن عليه السّلام در آن هنگام فرمود :
« و عنده نحتسب عزانا فى خير الآباء رسول اللّه « 1 » ؛
ما سوگوارى خود را در عزاى بهترين پدرها ، يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حساب خدا موكول مىكنيم . »
2 . در مناسبت ديگرى در شام ، معاويه به اشارهء عمرو بن عاص از حضرت خواهش كرد كه بالاى منبر رفته و خطبه بخواند ، به اين اميد كه شايد درمانده شود ، پس حضرت بالاى منبر رفت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد . سپس خطبهء مهمى ايراد كرد كه مطالبى را كه گذشت دربرداشت و در آن مطالب بسيار ديگرى نيز بيان فرمود .
راوى گويد :
« طولى نكشيد كه دنيا بر معاويه تيره و تار شد و آن عده از مردم شام و ديگران كه امام حسن عليه السّلام را نمىشناختند ، او را شناختند » .
سپس آن جناب از منبر پايين آمد . معاويه به حضرت گفت : « اى حسن ! تو اميدوار بودى كه خليفه باشى ، اما شايستگى آن را ندارى ! »
امام حسن عليه السّلام فرمود :
« اما الخليفة فمن سار بسيرة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و عمل بطاعة اللّه عزّ و جلّ . و ليس الخليفة من سار بالجور و عطّل السنن و اتّخذ الدنيا امّا و أبا ، و عباد اللّه خولا ، و ماله دولا ، و لكن ذلك امر ملك اصاب ملكا ، فتمتع منه قليلا ، و كأن
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 43 ، ص 363 .