اين مسأله نه تنها به اين دليل است كه نقش هر كدام از آن دو به عنوان امام مىبايست تداومبخش نقش ديگرى باشد ، بلكه علاوه بر آن ، از سويى معلول شرايطى است كه در آن مقطع زمانى با زندگانى آنان همراه بود ، و از سوى ديگر به دليل مسئوليتهاى خاصى بود كه در آن موقع مىبايست بر عهده بگيرند .
از اينرو بر كسى كه مىخواهد زندگانى سياسى يكى از آن دو را مورد مطالعه و بررسى قرار دهد ، لازم است كه زندگانى ديگرى را ناديده نگيرد و مواضع وى را در نظر داشته باشد ، و بلكه اگر مىخواهد از مسائل مؤثر در فهم عميقتر چيزى كه در صدد مطالعهء آن است و براى شناخت علل و اسباب و نتايج و آثار آن تلاش مىكند استفاده نمايد ، بايد در ارتباط نزديك و تنگاتنگ با آن حركت كند .
ما در اين بحث مختصر ، هر چند به دليل نداشتن فرصت كافى و كثرت گرفتارىها نتوانستيم - و لو تا حدودى - در اين مسير گام برداريم ، با اين وصف ، خيلى از آن فاصله نگرفتهايم و اگر بگوييم كه آثار و نشانههاى اين حركت در بحث ما كاملا از بين نرفته و تا حدودى در آن نمايان است ، سخنى به گزاف نگفتهايم .
در پايان متذكر مىشوم ، اين تحليل و بررسى كوتاه خواهد توانست تا حدودى سيماى روشنى از زندگانى سياسى حضرت مجتبى عليه السّلام را ترسيم نمايد و ما را در رسيدن به تصورى هر چند محدود از بعضى جريانهاى سياسى در آن برههء زمانى كمك نمايد .
20 / 1 / 1404 ه . ق .
5 / 8 / 1362 ه . ش .
جعفر مرتضى عاملى
هامش
و برملا ساختن نيات شوم آنان كه از راه القاى سخنرانى و انجام دادن اعمال غير انسانى و غير اسلامى در صدد ضربه زدن به شيعه و اسلام حقيقى بودند .