كه فضله از ماده بستاند تا از آن فضله شخصى ديگر پديد آيد و آن قوّت در بعضى نبات بيك شخص تعلق دارد و در بعضى به دو شخص چنان كه درخت خرما كه اگر از نر ماده را كشن ندهند بار نگيرد « 1 » و در حيوانات به دو شخص تعلّق دارد فعل به نر و انفعال بمادّه و غاذيه محتاجست بقوّتى چند ديگر .
اول بجاذبه و آن قوّتى است كه طعام را به خود كشد .
دويم هاضمه و آن قوّتى است كه طعام را بگدازد و مستعدّ آن گرداند كه غاذيه درو تصرف كند .
سيم ماسكه و آن قوّتى است كه طعام را بگيرد تا هاضمه هضم كند .
چهارم دافعه است و آن قوّتى است كه آنچه كثيف باشد از لطيف جدا كند .
بدانك در حيوانات چند چيز مىبينى كه در نبات نمىبينى چون مدركى و محرّكى و محرّكه بر دو قسم است قسمى را شهوانى خوانند و قسمى را غضبى و شهوانى قوّتى است كه جذب چيزهاى ملايم كند و غضبى قوتى است كه دفع چيزهاى ناملايم كند و مدركه هم بر دو قسم است قسمى ظاهر و قسمى باطن آنچه ظاهر است .
« 3 » اول لمس است و آن قوّتى است كه منبث است در ظاهر بدن به همه جاى چنان كه هيچ جائى ازو خالى نيست و اوست كه كيفيّت « 2 » چهارگانه در مىيابد رطوبت و يبوست و حرارت و برودت و اوست كه فرق مىكند ميان سبكى و گرانى و نرمى و درشتى .
دويم ذوق است و آن قوّتى است تعبيه كرده در عصبه كه بر جرم زبان گسترانيده است و او است كه دريابنده شيرينى و ترشى و تلخى و شورى است .
سيوم شمّ است و آن قوّتى است مرتب كرده در اول دماغ بر مثال دو سر
هامش
( 3 ) - شيخ الرئيس فرمايد حس لامسه ( پرواس ) لازمترين حواس و مهمترين خواصّ حيوانى است و اگر اين قوّه از تمام اعضاء حيوان زايل شود زنده نماند و مزاج هر حيوانى را حدّى از حرارت و برودت مقرّر است كه اگر كم و زياد شود زيان يابد و يا بميرد .
( 1 ) - نيارد
( 2 ) - اسطقسات .