و جمادات خاصيتى تعبيه كرد و هر يكى را به چيزى مشغول كرد چنان كه آن شغل اين نكند و اين شغل آن و هر يكى بهر شغلى كه هست همگى آن شغل راند و تا وجودشان هست مطيعند و ابا نكنند
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
و اگر نيك تأمل كنى سرّ
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
بدانى « 1 » .
بدانك حق تعالى جلّ جلاله از چهار طبع مواليد سهگانه بيافريد و آن حيوان است و نبات و معدن .
بدانك تو در نبات احوالى چند ميدانى و مىبينى كه در جمادات نبينى همچون تغذى و نموّ اگر اين قوّتها او را از براى آن بودى كه آن موجود است يا جسم است بايستى كه همهء موجودات و اجسام را بودى و نيست .
بدانك هر چيزى را كمالى است و آن كمال او را ممكن است و بدان كمال بتدريج و روزگار ميتوان رسيدن بيك دفعه ميسّر نشود و نيز در عالم كون و فساد لا بد است از صلاح و فساد و زيادت و نقصان پس بدين اعتبار نبات و هرچه ذو نموّ به سه قوّت است محتاجاند .
اول غاذيه و آن قوّتى است كه متصرّف باشد در مادّه غذا و غذا را با جزا و اعضاى متغذى مىرساند بر وجهى كه شبه « 2 » جوهر متغذّى نگاه دارد و اگر نه او بودى نموّ حاصل نشدى و نيز پس از ترشّح عرق و تحلل اجزاى آن اگر غذا نبودى وجود و نمو متصوّر نشدى .
دويم ناميه و غاذيه خدمتكار ناميه است و اين قوّتى است كه باليدن به دو تعلّق دارد و او نسبت و مقدار هر يكى در زياده شدن چنان كه لايق است نگاهدارد .
سيوم مولده است و غاذيه و ناميه هر دو خدمتكاران مولّدهاند و اين قوّتى است
هامش
( 1 ) -گر ترا از غيب چشمى بازشد * با تو ذرات جهان همراز شدنطق خاك و نطق آب و نطق گل * هست محسوس حواس اهل دلدر باب حيات و نطق قرآن با فلسفه و عرفان موافق است و بتسبيح همه موجودات ناطق و شاهد صادق است مهمتر اينكه بعقيدهء حكما موجودات علم بعلم ندارند و بقرائت و لكن لا يفقهون تسبيحهم استناد كردهاند در صورتى كه قرآن به عكس آن ناطق است و بصراحت فرمايدكُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُو قال عزّ من قائلوَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ( 2 ) - تنويه تبقيه مبقيه و شبه لغات نسخههاست و به نظر اين جانب شبه يا تنميه مناسبتر است