تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
هفت ستاره‌اند و از اينرو اينان ستارگان را پرستش همىكنند در روزگار ابراهيم ( ع ) مردم برين آئين ميبودند از اينرو استدلال ابراهيم بر حدوث ستارگان بود چنان كه خداوند گفت
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
« 1 » بايد دانست كه پرستش بتان از اين آئين برخاست چه در
هامش
دنبالهء حاشيهء صفحهء پيش يقين كرده‌اند چه گفته‌اند صبا بمعنى زاع و مال آمده است و چون اينان از حق بباطل و از سنن پيغمبران عدول كرده‌اند صابى ناميده شده يا از صبا الرجل بمعنى عشق و گسستن قيد دين است كه از گرويدن بانبيا سرباززده و به ترك دين گرائيده‌اند بعقيدهء اين جانب گفتار درست نيست چه قرآن مجيد با لغت صابئين نام آن را در رديف دينداران آورده است بيقين اينان صاحبان ايمان بوده و دين آسمانى داشته‌اند و چنان كه گفتيم سخنانى از خود بافته و دين را بافكار خود آلوده كرده‌اند و مدار گفتار آنان بر نفوذ روحانيان است گويند ما بايد بدانيم كه وصول به خداوند حصول ندارد و بايد بتهذيب اخلاق و تكميل نفس از راه مبارزه با شهوت و غضب خود را بعقول نزديك سازيم و بعالم انوار تشبّه پيدا كنيم و اين كار به اختيار ماست ابو اسحاق صابى معاصر شريفين رضى و مرتضى بود و با شريف رضى معاشر بود و چون از دنيا رفت سيّد او را رثا گفت و در جاى ديگر گفته‌ايم و تكرار نميكنيم ( 1 ) -گر نور مه و روشنى چرخ تراست * بس كاهش و شورش من از بهر چراستگر شمع توئى مرا چرا بايد سوخت * ور ماه توئى مرا چرا بايد كاستايا شمعا يضى بلا انطفا * و يا بدرا يلوح بلا محاقفانت البدر ما معنى انتقاصى * و انت الشمع ما معنى احتراقىچنان كه گفتيم صابيان در اصل اهل كتاب و صاحب شريعت بوده‌اند و نسبت خود را بشيث و ادريس داده‌اند ولى بمرور زمان اينان نيز فرقى تشكيل داده‌اند و جامع ميان آنها ايمان بهياكل است گويند ما را از نظر نقصان راهى بكمال و معرفت جلال و جمال نيست بايد بوسايط توسل جستن و آن وسايط روحانيات مقدمه هستند و چون آنها از ما غايب‌اند هياكل سبعه سياره وسائل ما باشند چون آنها نيز گاهى از ما پنهان مىشوند بايد كه بر بقيهء حاشيه در صفحهء بعد
چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 142 | فخر الدين الرازي / شهاب الدين السهروردي / أثير الدين الأبهري / ذوالفضائل الاخسيكتي / سبزوارى