تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده رساله ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩

فصل پنجم در بيان آنج بارى تعالى مريد جملهء كائنات است و در ملك او هيچ چيز بىقضا و قدر نرود .

برهان اين آنست كى ما درست كرديم كى بارى تعالى موجد همه ممكنات است و ايضا هر فاعل كه چيزى خواهذ و مراد او حاصل نشوذ آن فاعل عاجز باشذ پس اگر در ملك بارى تعالى چيزى حاصل شوذ بر خلاف ارادت او لازم آيذ كى بارى تعالى عاجز بوذ و اين محال است و بدانك ما تا اين مقام دليلها كى در معرفت ذات و صفات به كار آيذ تقرير كرديم به حمد اللّه و منّه و چون معرفت خداى تعالى به تمام حاصل شذ برهان بايد گفت بر آنك آفريدگار عالم جز يكى نيست « 1 » .

فصل ششم در بيان آنج آفريدگار عالم عزّ و جلّ جز يكى نيست .

هامش
( 1 )اگر وصلت همىبايد مگر عشقت دليل آيد * بكوى دوست ره بردن بمعقولات نتوانىحكيمان در ره جانان ز برهانند سرگردان * نيابى لذّت وجدان بحكمتهاى يونانىاين سلسله گفتى كه ندارد اول ( داعى انجدانى ) * هست اين ز غلط كارى و هم احولمادام كه دارد طرفش حكم وسط * من اين حصل متى حصل كيف حصلچو عاشق ميشدم گفتم كه بردم گوهر مقصود * ندانستم كه اين دريا چه موجى خون فشان دارددر ره عشق نشد كس بيقين محرم راز * هر كسى بر حسب فهم گمانى داردهر شبنمى درين ره صد بحر آتشين است * دردا كه اين معمّا شرح و بيان نداردسر منزل فراغت نتوان ز دست دادن * اى ساربان فروكش كاين ره كران نداردبرو اى زاهد خود بين كه ز چشم من و تو * راز اين برده نهان است و نهان خواهد بود