جواب دوم آنست كى تكليف ما لا يطاق بر معتزله هم لازم است زيرا كى بارى تعالى از وى ميداند كه او آن فعل نخواهد كرد و چون وجود آن فعل محال بود
هامش
بقيه حاشيه از صفحه قبل
رأيته على معصية فنهيته فلم ينته فتركته ففعل تلك المعصية فليس حيث لم يقبل منك فتركته كنت انت الذي امرته بالمعصيةآنچه از نقد عمل قلب مرا حاصل بود * خوب ديدم همگى سكّه آن باطل بودگفت از دست قضا سكّه باطل نسزد * خوب ديدم همگى قلبى او از دل بوددانه در خاك گهى خوب و گهى بد رويد * عيب زارع چهكنى عيب تو را در گل بودفعل فاعل نكند بىاثر قابل كار * هر كه اين داشت روا جاهل و لا يعقل بوداين سخن معنى لا جبر و لا تفويض است * بندهء لعل لبى شو كه به اين قايل بودفعل از فاعل و تاوان عمل از قابل * حلّ اين مسأله بر معتزلى مشكل بودخار اگر بر رخ بلبل نكشيدى خنجر * باغبان سوختنش را ز كجا مايل بوديكسر رشته بدست تو و يكسر با اوست * كشش ذات تو بىكوشش او ذاحل بوديكى از اقسام آزادى كه اساس اختيار بر آن پايه نهاده شده است آزادى فكر و عقيده يا آزادى ادبى و اخلاقى است و همين آزادى است كه بنام اختيار يكى از عناصر اراده محسوب مىشود و مراد از اختيار يا آزادى فكرى اينست كه انسان بتواند بهر مقصود و منظورى كه دارد صورت عملى و خارجى دهد و آنچه را كه مايل است و سود خود را در آن ميداند بموقع اجرا گذارد اين آزادى مراتب و درجاتى دارد و وقتى كامل و در بلندترين درجات خواهد بود كه مطابق قانون فضيلت و شرف باشد يعنى انسان بتواند از اختيارى كه دارد سود گيرد در كسب فضايل و اعمال نيك به كار برد و از ميان چندين كار خوب و پسنديده آنكه خوبتر و پسنديدهتر است و در صورت تساوى آنچه را كه بخواهد از روى كمال آزادى انتخاب كند هر فردى از افراد انسان بحسب طبع مايل است كه خوب و پسنديده و نيك نام باشد و براى رسيدن به اين مقصود مايل است كه در زندگانى بوظيفه و تكليف خود عمل كند و جز كردار و گفتار نيك از او سر نزند و هرگاه كه بر عملى ساختن اين مقصود توانا نباشد بديهى است كه آنگونه كه بايد آزاد نبود و مقهور عواملى شود كه او را از رفتار بمقتضاى فكر و عقيده بازمىدارند و از اينجا گفتهاند كه آزادى با بدكارى نميسازد آزاد كسى است كه دنبالهء حاشيه در صفحهء بعد