كميت از دست دشمنان فرار مىكرد و متوارى بود در يكى از شبهاى تاريك كه تصميم داشت خود را از چنگال دژخيمان برهاند و مخالفان ، گذرگاهها را گرفته بودند تا او را به هر وسيلهء ممكن دستگير نمايند موقع بيرون آمدن از كمينگاه كه خواست از راهى كه در نظر دارد به فرار ادامه دهد ، شيرى در مقابلش ظاهر شد و او را از رفتن به آن راه ، ممانعت كرد ، كميت به طرف ديگر متوجه شد و بازهم از رفتن او ممانعت به عمل آورد و چنان وانمود كرد كه به دنبال او به حركت خود ادامه بدهد و آن شير وى را به راهى راهنمائى كرد كه در نتيجه از چنگال دشمنان رهائى يافت .
شيخ رضى الدّين على برادر علامه حلّى در كتاب العدد القويه لدفع المخاوف اليومية به مناسبت يادآورى حديث غدير مىنويسد : كميت گفته است :
نفى عن عينك الارق الهجوعا * و هم يجترى عنها الدموعا
لدى الرحمن تشفع بالمثانى * و كان لنا أبو حسن شفيعا
و يوم الدوح دوح غدير خمّ * ابان له الولاية لو أطيعا
و لكنّ الرجال تدّفعوها * فلم أر مثلك خطرا مضيعا
- خواب از چشم تو رفت و مىخواست اشك بريزد آرى اى چشم .
- در پيشگاه خداى بخشنده با در دست داشتن دو نشانه بىخوابى و گريه به شفاعت من مىپردازى و حضرت مولا ابو الحسن عليه السّلام از ما شفاعت مىكند .
- روز غدير روز سختى بود ، همان روزى بود كه كمال ولايت حضرت مولى عليه السّلام آشكارا گرديد . هرگاه از وى پيروى مىكردند .
- ليكن صد حيف كه گروهى از ظهور ولايت او جلوگيرى به عمل آوردند و من نديدهام كه حقى را مانند حق تو ( اى على ) ضايع كرده باشند .
رضى الدّين گويد : پس از آنكه اشعار مزبور را قرائت كرد به من گفت : حكايت بىسابقهاى براى اين ابيات به خاطر دارم و قصه اين است كه يكى از دوستان من گفت :
در يكى از شبها كه به خواندن اين اشعار مىپرداختم و با انديشهاى كه مرا به خود متوجه كرده بود ، خوابيدم حضرت مولا على عليه السّلام را در خواب ديدم ، خطاب به من فرمود : ابيات كميت را براى من قرائت كن ، به فرموده آن حضرت ، به خواندن آن ابيات