يا طلعة طلع الحمام عليها * فجنى لها ثمر الردى بيديها
رويت من دمها الثرى و لطالما * روى الهوى شفتى من شفتيها
- اى مظهر زيبايى و اى آنكه ستارهء تاريك مرگ بر او طلوع كرد و با دست جنايتكار خود ميوهء او را چيد .
- از خون او زمين را سيراب ساختم ، با آنكه همواره لبانش به لبهايم طراوت مىبخشيد . و گاهى كوزهء ديگر را كه از خاكستر غلام ساخته شده بود ، مىبوسيد و مىگفت :
قبلته و به على كرامة * فلى الحشا و له الفؤاد بأسره
عهدى به ميتا كأحسن نائم * و الحزن يسفح أدمعى فى حجره
- او را كه مطلوب دلپسندم بود مىبوسم و يقين دارم كه او احشاى من ، و من دل او بودهام .
- او را كه مرده است بهترين آرميده مىدانم و اندوه من اشك چشم مرا در دامن او فرومىريزد .
مؤلف گويد : ديك الجن غير از عبد السّلام بن حسين اديب مصرى است كه از مشايخ نجاشى بوده است و پيش از اين به نام و نشان او اشاره كرديم .
شيخ عبد الصمد بن احمد
از فرحة الغرى سيد عبد الكريم بن طاوس مىتوان دريافت كه وى از حافظ ، از ابو الفرج بن جوزى ، از اسماعيل بن احمد سمرقندى ، از ابو منصور ، از عبد العزيز عكبرى ، از حسين ، از نشوان ، از ابو الحسن اشنانى ، از ابو بكر بن ابى الدنيا روايت مىكرده است و من اين سند را از نسخهاى كهن كه طبقات فراوانى را در آن نقل كرده است و هماكنون در نزد من حاضر است نقل كردهام ، گفته است : خبر داد ما را عمر ، از عبد اللّه ، از پدرش ، از هشام بن محمد ، از ابو بكر بن عيّاش گفت : از ابو حصين و اعمش و ديگران شنيدم ، تا آخر حديث . . .
شيخ عبد الصمد بن احمد بن عبد القادر بن ابى الجيش
وى از فضلا و علما و فقها و از مشايخ فاطمه دختر شيخ محمد بن احمد بن