تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
مؤلف گويد : شيخ طوسى ، در كتاب فهرست در ذيل نام‌بردارى از سيد مرتضى مىنويسد : سيد مرتضى ، از وزير مغربى روايت مىكرده است « 1 » . به دنبال آنچه يادآورى كرده اظهار مىدارد از اجازهء شيخ حسين بن على ابن حماد ليثى واسطى ، كه به شيخ نجم الدّين ، جعفر بن محمّد بن نعيم مطارآبادى داده ، برمىآيد كه وزير مغربى كتاب مختصر غريب الكلام را تأليف كرده است . و چنان مىپندارم ، كه مختصر غريب الكلام همان اختصار غريب المصنف بوده باشد . مؤلف گويد : در نسخهء خلاصة الرجال كه بر خود علامه حلى قرائت شده است ، كلمه بلاش با شين نقطه‌دار آمده است ، و در مشيخه نيز با شين معجمه آورده شده ، و در ايضاح الاشتباه با سين مهمله ضبط كرده است « 2 » . شيخ معاصر ، در امل الآمل 2 / 97 از وزير مغربى به همان مقدار - كه نجاشى در رجال آورده است - اكتفا كرده است . قطب راوندى ، در فقه القرآن از حسين بن على مغربى در ذيل آيه شريفه
إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا . . .
( سورهء مائده 61 ) تا به آخر نقل كرده است كه وى گفته ، اذا قمتم به معنى اذا عزمتم و هممتم است ، به عبارت ديگر ، هرگاه همت گماشتيد ، كه نماز بخوانيد ! و دو بيت شعر هم از كلام عرب
هامش
( 1 ) - در پاورقى مىنويسد : از ترجمه سيد مرتضى كه شيخ در فهرست آورده به دست نمىآيد كه سيد از وزير مغربى روايت كرده باشد ، آرى ما هم از چاپ هند و مجمع الرجال قهپائى كه مطالب فهرست را آورده و همچنين از رجال او اين معنى را بهره نبرده‌ايم ، و در رجال نجاشى هم تذكرى از اين معنى نشده است - م . ( 2 ) - بلاش كلمه پارسى است ، و بلاس معرب آن است ، در برهان قاطع گويد : بلاش به فتح باء بر وزن لواش ، نام پسر فيروز است ، كه يكى از پادشاهان ايران است ، و مرد عارف و با كمال را بلاش گويند ، و اگر به كسر باء بخوانند به معناى بىجهتى است ، و بلاش گرد نام قريه‌اى است در چهار فرسنگى مروشاه‌جهان كه از بناهاى او مىباشد - م .