و از اشعار او چكامهاى است در ستايشگرى از شيخ زين الدّين بن محمّد بن حسن بن شهيد ثانى رحمة اللّه عليهم اجمعين .
كمولاى زين الدّين لا زال راكبا * سوابق مجد فى يديه زمامها
اذا انقض منكم كوكب لاح كوكب * به ظلمات الجهل يجلى ظلامها
فما نال مجدا نلتم من سواكم * و لا انفك منكم للبرايا أمامها
مطايا العلى ما انقدن يوما لغيركم * و موضعكم دون البرايا سنامها
حللتم بفرق الفرقدين و شدتم * رسوم على قد طال منها انهدامها
محط رحال الطالبين جنابكم * و ما ضربت الا لديكم خيامها
اذا تليت فى الناس آيات ذكركم * لها سجدت أخيارها و طغامها
مانند آقاى من زين الدّين كه همواره بر اسبهاى مسابقه سوار مىشود و دهانه آنها را به كف باكفايت خود مىگيرد هرگاه ستارهاى از شما افول كند ستاره ديگرى از شما مىدرخشد و تاريكىهاى نادانى را بر طرف مىسازد . ديگرى جز شما نيست كه بر اسب بزرگوارى سوار شود و دهانه آن هم از دست شما دور نمىگردد . مركب بزرگوارى كه براى شما رام نمىگردد و جاى شما بر فراز كوهان شتر دانش است .
بر بالاى ستاره فرقدين دانش جاى گرفتيد و آيين دانش را كه رو به انهدام گذارده بود تجديد كرديد . از همه طرف قافلهء طالبان دانش بهسوى شما گسيل مىشود و شتران خود را در كنار خيمههاى دانش شما پابند مىزنند . هرگاه آيات دانش شما بر مردم فراخوانده شود همگى در برابر عظمت آنها به سجده درمىآيند .
و از آثار منظوم او چكامهاى است در ستايش از سيد حسين بن سيد محمّد بن ابى الحسن موسوى عاملى :
للّه آية شمس للعلى طلعت * من أفق سعد بها للحائرين هدى
و اى بدر كمال فى الورى طلعت * انواره فانجلت سحب العمى أبدا