مىتواند به خوبى آسيابى را به حركت درآورد و زمينهاى اطرافش از آن مشروب شود .
بازگويد : از شهرهاى فارس شهر « كثه » است كه آن را حومهء يزد گويند و اين شهرى است كه در كنار صحرا ، بنيان شده است و ميوه بسيارى دارد و از مصرف خوراكى مردم ، آنجا تجاوز مىكند و ما زاد آن را براى فروش به اصفهان مىبرند .
و نيز گفته است ، از آثار شگفتانگيز فارس چاهى است در شهر هنديجان ، اين چاه در ميان دو كوه حفر شده است و دودى از آن خارج مىشود . بهطورىكه كسى تاب نزديك شدن به آن را ندارد و هرگاه پرندهاى هم بر فراز آن حركت كند از بالا در درون آن چاه افتاده و مىسوزد . ( چاه آتشنشان )
و در ناحيه دارين ، نهر آب خوشگوارى است كه به نام نهر « اخشن » موسوم است كه هم ، براى آشاميدن مصرف مىشود ، و هم ، زمينهاى اطراف را مشروب مىكند و آب آن به طورى است كه هرگاه ، جامهها را با آن آب بشويند سبزرنگ مىشود .
مؤلف گويد ، آنچه را نوشتيم به همان نحوى بود كه در اثر ابن حوقل ديديم و صحت و سقم آنها را تضمين نمىكنيم .
در لباب مىنويسد : « ماين » ، با ياى مكسور از شهرهاى فارس است ، گروهى دانشوران از آن سرزمين برخاستهاند .
مؤلف گويد : « جرد » معرب گرد است به كسر گاف و ظاهر آن است كه بسا غير از نساى مشهور است و مؤيدش آن است كه از بسا نامى نبرده است « 1 » .
هامش
( 1 ) - مؤلف لباب ، از شهر بسا كه همان فسا باشد در ضمن بسا سيرى اسم برده است . و در حرف فا ضمن فسوى مىنويسد : اين كلمه منسوب به فسا است كه يكى از شهرهاى فارس است و گروهى ازآنجا برخاسته است و در حرف نون ذيل نسوى مىنويسد : منسوب به نسا است .