وى گفت : نصب مستثنى به فعل مقدر است . عضد الدوله سؤال كرد چه فعلى تقدير گرفته مىشود و تقدير آن چگونه است ؟ گفت استثنى زيدا .
عضد الدوله گفت ، چرا مستثنى را رفع نمىدهى تا فعل مقدر آن امتنع زيد باشد ؟ ابو على پاسخى نداشت و به امير گفت هرگاه پاسخى بدهم پاسخ مىدانى خواهد بود .
و خود او در ايضاح گويد ، نصب مستثنى بهوسيله فعل متقدم و به تقويت الا است .
از او حكايت كردهاند گفت ، با آنكه از فنون شعر باخبرم تاكنون جز سه بيت شعر بيش نگفتهام . زيرا ، خاطر من با سرايندگى موافقتى ندارد و آن سه شعر هم راجع به پيرى و فرتوتى است « 1 » .
پس از آن مؤلف مختصر تاريخ ابن خلكان ، به نقل آثار او كه پس از اين خواهد آمد پرداخته است .
مؤلف گويد ، از آثار او كتاب الايضاح است كه در فنون نحو نوشته و اين اثر را به امر امير عضد الدوله ديلمى تأليف كرده است بههمينجهت آن را ايضاح عضدى گويند .
و من نسخهاى از آن كتاب را در كتابخانه وقفيه قسطنطنيه ديدهام و اين كتاب بر ابن جواليقى نحوى قرائت شده و تاريخ آن آغاز ذيحجه سال 528 هجرى بوده و خط مراغى و حواشى وى بر اين كتاب ديده مىشود و ممكن است بر غير از او هم قرائت شده باشد .
هامش
( 1 ) - سيوطى در بغيه مىنويسد : بو على جز سه بيت زير ، ابيات ديگرى نگفته و آنها عبارت است از :خضبت الشيب لما كان عيبا * و خضب الشيب اولى ان يعابا
و لم اخضب مخافة هجر خل * و لا عتبا خشيت و لا عتابا
و لكن المشيب بدا ذميما * فصيرت الخضاب له عقابا- م .