لقد جاءنى خبر ساءنى * و احرق قلبى بنار الحزن
مصاب اخ عالم عامل * فتى فاضل كامل ذى لسن
فما ذاق قلبى طعم السرو * ر و لا ذاق جفنى طعم الوسن
فصار بغيضا لدى الحبيب * و صار قبيحا لدى الحسن
دهاه ردى هدّ ركن الهدى * و اوهن منا المنى و المنن
فآه و اواه من فقد من * فقدنا فمن ذا فقدنا و من
لقد كان عونى على مطلبى * و من يعن بالأمر مثلى يعن
و ذاك هداية اهل الضلال * الى سنن هو خير السنن
فاين فصاحة ذاك اللسا * ن بشرع الفروض و شرح السنن
اناخ الحمام فناح الحمام * يبدى فنون الأسى فى فنن
و يبكى فيربع تلك الربوع * و يدمن تذكارى تلك الدمن
خبر ناراحتكنندهاى شنيدم كه دل مرا به آتش اندوه خود سوزانيد . و آن خبر درگذشت برادر دانشمند عالم و جوانمرد كامل و سخنور بود . از پس مرگ او نه دلم مزه نشاط ديد و نه ديدهام طعم خواب را چشيد . آن موقع بود كه دشمن در نظرم دوست ، و زشت ، زيبا جلوهگر گرديد . مرگ ، او را در چنگال خود فشرد و ركن هدايت را از پا افكند و آرزوى ما را به بند نابودى درآورد . ناله ما براى كسى است كه از دست ما رفت و به راستى چه كسى بود كه ما او را از دست داديم . او ياور من بود به آنچه مىخواستم و چون منى سزاوار است در فقدان او متأثر باشم . او كسى بود كه گمراهان را به هدايت دعوت مىكرد و بهترين روشها را به آنها مىآموخت . در تشريح واجبات و مستحبات با فصاحت هرچه تمامتر به وظايف خود مىپرداخت . آنگاه كه چنگال مرگ ، گريبان او را گرفت ، پرندگان آسمان بر