لم لم تزولى يا جبا * ل و لم تشولى يا نعامه
در اين ابيات اشارهاى به واقعهء كربلا و بدكردارىهاى معاويه و دستنشاندگان او كرده است و گويد :
از اندوه زمانه مىنالم ، اندوهى كه روزگار در كنار آن سراپردههاى ظلم خود را به پا كرده است . از بوستانى فرياد دارم كه پس از سرسبزى و نشاط رو به خشكى و پژمردگى نهاده است . از حادثهاى در شگفتم كه با پيش آمدن آن ، گرفتارىهاى روز رستاخيز و دشوارىهاى آن ، آشكار شده است .
و در اين هنگام است كه به ياد آن بزرگوارى مىافتم كه براثر پشتيبانى از آثار نبوت در ميان خون خود ، غلتيده و به دست دژخيمان از پاى درآمده و بدن شريفش براثر تيغهاى خونآشام پارهپاره شده است .
بزرگوارى را در نظر دارم كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله لبهاى او را مىبوسيده و از اين راه ، ناراحتىها را بر خود هموار مىساخته است . آرى ، اين بزرگوار همان بهترين آفريدگانى است كه بچه ننگين هند با چوب خيزران بر لب و دهان او مىكوبيده است . اى واى بر آن نابكار كه كتاب خدا را پشت سر افكند و دنياى ناپسند را براى خود اختيار كرد . و آنگاه كه به سرانجام شوم خود توجه كرد ، دست پشيمانى را به دندان پليد خويش گزيد ، كه اين پشيمانى سودى به حال او نداشت .
به دنبال آن به ياد دستنشاندگان معاويه كه گرداگرد او را فراگرفته بودند مىافتم . آنها بودند كه مانند اذان اعلامى بر فراز منارهها ، حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام را دشنام مىدادند .
اينك خطاب به آسمان مىگويم : چرا از فراز به نشيب نيامدى و چرا اى ابر ، دنيا را تاريك نساختى ، و چرا اى كوهها ، درهم نغلتيديد و چرا اى نفس ، از حركت بازنماندى ؟
ابن خلكان ، در تاريخ خود از بديع الزمان ياد كرده و او را به فضيلت و كمال ستوده است و ابيات زير را از آثار نظمى او يادآورى كرده است .