Skip to main content

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي ) — Page 284

Contributors:

P.284
عمل سرنج واو را از سوختن رصاص وهم از سفيداب محرق حاصل مىگردد وطريق عمل انكه سفيداب قلعيرا يا قلعى وسرب را در تابه سفالين بر روى كورهء اتش نى وخاشاك گذاشته وقدري نمك بر آن پاشيده با آهن وكفچه آهنى بر همزنند تا سرخشود وهر چند آتش بيشتر دهند سرختر مىشود وچون بعد از اندك سرخى أو درد يكى كرده بر روى كوره گذارند وآتش در أطراف وتحت أو افزوند بغايت رنگين مىگردد عمل زعفران الحديد آهن سوهان كرده را كه در غايت ريزگى باشد بايد چند بار با آب نمك شست تا سياهى أو زايل گردد سپس به آب صاف غسل داده خشك كنند وبا ربع أو نشادر سحق بليغ كرده بر روى لته يا ظرف سفالين پهن كرده در مكان نمناك دفن نمايند تا ده دوازه يوم زرد مايل بسرخى وقابل سحق كردد وقسم ديگر كه معمول بعضي از أهل صناعتست صد مثقال بر أو حديد را به دستور مذكور شسته در قرع مطين كرده مساوى آن تيزاب فاروقى اندك اندك در اوريزند وهر گاه دود از وظاهر گردد اندكى بول بچكانند تا دود أو فرو نشيند پس انبيق را وصل كرده بآتش بسيار نرمى تقطير نمايند وچون مجموع نيز أب مقطر كردد آتش را تند كنند تا براده مكلس وزعفرانى رنگ گردد عمل سليمانى كه معروف بد واء الثعث است وبه فارسي واز اشكنه نامند زبيق پاك نود مثقال سيم الفار هفت مثقال ونيم مبالغه در سائيدن أو نموده به دستور شنجرف تصعيد در شيشه مطين نمايند عمل مداد كه به فارسي مركب نامند يكچزو مازو را كوبيده در آب خيسانيده بجوشانند تا مهرا كردد پس صاف نموده يكچز وزاج سياه ويكچز ودودهء روغن تخم كتان ومساوى مجموع صمغ عربى اضافه نموده بجوشانند تا يكسان شود وبسيار بايد بر همزد به حدى كه بسيار غليظ كردد پس بقدر احتياج به آب رقيق كنند واگر با مازو بجوشانند وبعد از انكه بحد لايق رسد صاف نمايند بهتر است ودوؤحه روغن تخم كتان ونفط وروغن بيد انجير وأمثال آن بدل يكديگرند وطريق گرفتن دودها ودر فصل چهارم مذكور شد وبايد دو در كيسهء كاغذى پهن توبر تو كرده كيسه زابخمير گرفته در تنور خبازى يا در زير خاكستر گرم گذارند تا خمير پخته شود وبحد نيمسوز رسد وچربى دوده در كاغذ نموده خالص گردد چه با اندك چرپى مفسد مداد است قسم ديگر صد مثقال مازوى سبز را بسيار نرم سائيده در آب بجوشانند تا مهرا شود وبقوام رسد وبگذارند تا نيم گرم شود وده امثقال زاج سياه را كوبيده در لتهء بسته در آن آب بدست ماليده لته را بيندازند واز صد مثقال تا دويست مثقال صمغ عربيرا در آن حل وصاف كنند وبيست مثقال دودهء چربى گرفته را در ظرفى كرده قطره قطره از آن درو ريخته بر همزنند وروز بر آفتاب بگذارند وهر چند مبالغه در بر همزدن أو كنند بهتر است وقدر صمغ دو چندان زو باشد اصويست واگر خواهند براق كردد ومثقال باب اضافه نمايند مداد يا بس يكچزو دودهء روغن گرفته بادو چندان أو زاج وماز وبوزن مجموع أو صمغ عربى بگويند تا يكسان گردد وهر چند مبالغه در كوفتن أو كنند بهتر است ودر وقت احتياج قدر يرا در آب حل نموده استعمال كنند عمل رامك آملهء مقشهر يكچزو مازوى سبز نيم جزو وغورهء خرما ربع جز وپوست أنار مثل غورهء خرما واگر غورهء خرما نباشد خرما خرك بدل كنند پس نرم كوبيده سه روز در آب بجوشانند وبر همزنند تا يكسان گردد وپس زاج سفيد وصمغ هر يك شن جز وعسل كف گرفته يكجزو نيم اضافه نموده قرص بسازند وعمل سگ مثل رامك است بودن آمله وچون دو دانگ مشك اضافه نمايند سك المسك نامند عمل شكار قسمي از آن را با بول أطفال قريب البلوغ ترتيب ميدهند وطريق آنست كه بول را در ظرف مس در آفتاب چندان بر همزنند كه منعقد كردد وقسم ديگر انكه بورهء سرخ سه جز ونمك طعام ونمك قلى هر يك يكچز ونرم سائيده با شير گاو ميش بجوشانند تا منعقد گردد ودر ظرف زجاج كرده در آفتاب سرطان تا آخر سرطان بگذارند وبعضى آفتابرا شرط ندانسته‌اند وقسم أول از مكتومات وقسم أخير مشهور ومعمول است عمل سريشم پنير كه جواهر الصنايع نامند واز خواص اوست كه هر چيز را باو وصل نمايند ويا با أو بسرشند از آب واتش منفصل نگردد وار اسرار مكتومهء است پنير تازه را ورق كرده بر روى سنگ سطحى آهك آب نديده پخته فرش نموده أوراق را بر پهلوى هم بچسبانند وبر روى أوراق نيز از اهگ بپاشند بقدريكه أوراق را بپوشاند وسنگ مسطح ديگر بر روى أو گذاشته وده روز در آفتاب باشد وبايد سنگ على بسيار ثقميل باشد تا دهنيه أو بحد كمال افشرده شده مخلوط بآهك كرده پس با آب شسته به دستور فرش ولحاف از نمك سائيده كرده يك هفته در زير سنگ بگذارند پس شسته سرخى وچربى كه داشته باشد رفع كنند وچون در آفتاب گذارند وچربى از أو ظاهر گردد وباز با آب نمك واهك بجوشانند وبه حدى رسد كه أصلا چربى وحمرتى در آن نماند وكمال أو در عدم چربى وسرخيست پس مانند سرمه سائيده در شيشه ضبط كنند ودر وقت احتياج قدريرا با آب سفيدهء تخم مرغ كه درشيشهء بسيار بر همزده وكف أو را گرفته باشند قطرات بر روى سنگ ريخته بسايند تا به حدى كه سنگ بالا با سنگ زيرين بچسبد پس قطرات آب آهك صافنموده بقدر روانشدن أو اضافه نمايند وقدر آب آهك به حدى باشد كه چون چيزيرا به آن الصاق دهند در مذكر