Skip to main content

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي ) — Page 266

Contributors:

P.266
تشخيص رابع در مداواى سموم ومشتملست بر پنجفصل فصل أول درتدبير منع سموم واحتراز از آن دويم در تدابير مشتركه سموم سيم در تدابير سموم مشروبه چهارم درتدبير سموم ملذوعه پنجم دربيان انچه حشرات از آن گزيدند فصل أول در تدابير منع تأثير سموم احتراز از آن از جملهء مجرباتست كه چون طفلرا أو در روز ولادة قبل از آنكه شير دهند قدر جهء از أشك چشم گاو كوهى كه در تقعير سخت چشم أو منجمد ميكردد ومسمى بترياك گاو كوهيست ودر ايل مذكور شد بركام طفل بمالند در أيام حيوة از سموم ملذوعه ومشروبه متضرر نگردد وبه دستور در آن وقت از فاد زهر معدنى بر كامش بمالند وسه روز متوالى هر روز بقدر برنجى با شير بدهند همين اثر دارد واز اين جمل شرب نارحيل مجربست كه در هر ما هي دو بار بقدر برنجى با گلاب سائيده بنوشند از ضرر جميع سموم محفوظ خواهند بود وبه دستور شرب فاد زهر معدنى در هر ما هي دو سه بار بقدر قيراطى تا يكدانگ همين اثر دارد واز اين جمله شرب تخم ملحصه است كه در أول تحويل شمس بحمل سه روز روزى يك مثقال از آن تناول نمايند مجربين را اعتقاد آنست كه تا يك سال از مطلق سموم مضر نگردند وبعضى مخصوص سمى هوام دانسته‌اند نه مطلق سموم ومتفق عليه اطباست كه چون خرنيل را يكشب در شير خيسانيده بنوشند در مدة العمرهيچ سمى در أو اثر نمىكند اما احتراز از سموم منوط برآنست كه از أطعمه واشربه كه بي سرپوش در مواضع مظنونه وجود هوام گذارند اجتناب نمايند وبه دستور از چشيدن چيزى كه مجهول الخاصية وغير معروف باشد وبه دستور گرفتن حيواني كه معلوم نباشد هر چند كه أو حقير نمايد وخوابيدن در مواضع قريب بآشيان هوام وخرابها بدون بخور شاخ گاو كوهى وأمثال آن وخوردن ترشيها كه مدتي در ظرف مس بي قلعى مانده باشد وگوشتى كه كرم بوده بنهجى پوشيده باشند كه منفذى بجهة خروج بخار نداشته آنمقدار بماند كه سرد كردد وخوردن أكثر ميوها بدون آب كشيدن آن خصوصا انگور پوشيده نماناد كه تأثير سم در جميع امزجه يكسان نمى باشد چه يابس المزاج ومعتادين افيون وسمومات كمتر متضرر مىكردند بلكه بعضي أصلا متضرر نمىشود چنانكه مشاهده شد كه عقرب معتاد افيون را گزيد وعقرب در ساعت هلاك كشف وانشخص متضرر نشد وادراك بر ألم نيز چندان ننمود وبه دستور معتادين شرب ترياقاترا نيز همين خاصيت است ودر خانها نگاهداشتن مرغ وطاوس وگربه ومرغ خانگى وأمثال آن كه حشرات را طعمه كنند بغايت مسخن است وبا خود داشتن شاخ گاو كوهى وفاد زهر معدنى وحيوانى ومهرهء مار وخاك صوفي حميد وخاك صوفي حميد وخاك داغستان كه كمتر از طين مختوم نيست ونارحيل بحرى از ضروريات است در منع گزيدن هوام ودارندهء اشياى مذكوره رااز مجربات وحضور أو جهة مداوى سموم مشروبه قايم مقام ترياق خصوصا مسافرين را داشتن يكى از آنها از واجباتست فصل دويم در تدابير مشتركهء سموم بايد دانست كه تا اثر سم بدل كه منبع روح حيواني است نرسد باعث هلاك نمىگردد پس درجميع سموم ملذوعه مراعاة دل بايد نمود وتأثير سموم يابه سبب حرارة محرقه معفنه است يا بجهة برودة مفرطه كه روح حيواني را از حركة باز دارد وپيوسته وثقل مفرطى كه باعث سد طريق أو گردد وصورت نوعيه كه اثرش مضاد روح حيواني باشد وانچه بحسب اقتضاى صورت نوعيه باشد در نهايت مرتبهء سميت است پس تدبير در شديد آن بأشياء قوية ذو الخاصية بحسب كيفيت وكمية زيادة بايد گردد ودر حارهء آن تبريد دل بضماد است باردهء خوشبوى مانند گلاب وصندل وكافور وروغن گلسرخ وأمثال آن ودر بارده تسخين بأشياء حارهء عطره ودر افراط بيوست ترطيب بمثل شير وسرطان نهرى وآنچه در اقسام بالخاصية نافع است فاد زهر وترياق فاروق ونارحيل بحريست ومنع خواب تا يكروز لازمست وتدبير عضويكه أولا سموم باو رسد شرط است چه از آن سرايت بمجاور آن نكرده بتدريج بدل نرسد پس اگر سم از جمله مشروبه باشد در قى مبالغه نمايند واگر ملذوعه باشد در بستن محكم آن عضو سعى كنند ومكيدن أو وريختن آب دهان وبايد انشخص ناشتا نباشد واولا مضمضه بر روغن گلسرخ وزيتون ويا شراب كرده بعد از آن بمكدو آب دهانرا بريزد يا ادويخه ترياقيه مثل زراوند وأمثال آن مضغ كند وبه دستور موضع گزيده را حجامت كند كه باعث جذب سم كردد وادويهء جذابه ضماد نمايند مثل سرگين كبوتر وپودنه وزفت وسرگين نر وسير وگوكرد وأمثال آن را با بول وروغن زيتون وعسل هر يك كه حاضر باشد ومهرهء ماست در اين باب عجيب انجد بست وبايد بعد از چسبيدن مهره شيز بر أو ريخت وتا شير بسته شود تكرار ريختن آن نمود چون شير منجمد نگردد ومهره بيفتد علامت نجاتست ودر بعضي قطع آن عضو لازمست اگر عضو ممكن القطع باشد مانند دست وپا وأطراف بدن وداغ كردن موضع گزيده بسيار نافع است وتدبير سموم مشروبه وملذوعه كه معلوم بوده باشد مذكور خواهد شد اما تدبير انچه معلوم نبوده باشد گلى آنست كه اگر مشروبه باشد در حاليكه اندك تغير ظاهر گردد وبه آب گرم وروغن گلسرخ ويا روغن گاو ومطبوخ شبت وآب نمك وعسل وبوره مكرر قى كند واگر باعث غشى وخفقان واختلاط عقل كردد حقنه كنند وادويهء ترياقيه آنچه مقدور باشد بدهند وهر گاه بالتهاب وحرارة وتشنگى مفرط بوده باشد علامت حرارة سم است در اينصورت روغن گلسرخ وروغن بنفشه ولعاب بزر قطونا وشير تازه ودوغ وماء الشعير باشكر وقرص كافور وآب يخ وأمثال آن از مبردات شربا وضمادا نافع است ومكرر بايد بموضع دردناك وحوالي دل صندل وكافور وكاهو وخيار وطلحب را كرده ضماد نمود واگر علامت برودوت ظاهر گردد مثل بيحسى اعضا وسردى بدن وعرق سرد وتشويق عقل وتيرگى رخسار در اينصوت شرود يطوس وترياق حارة وپياز وسير وخبطيانا وحلتيت وجدوار وأمثال آن بايد داد ولخلخهاى حاره