ابتلاى باين بيمارى بدترين ننگ محسوب مىشد وآن جوان جرأت اظهار كسالت
در بين خانواده محترم وبزرگ خود نداشت درصدد خودكشى برآمد ، لذا مقدار زيادى
مرگ موش يعنى ارسنيك گرفته وبقصد انتحار خورد چون مقدار ارسنيك زياد بود
جوان مسموم گرديد ولى در نتيجة از مرگ نجات يافت ، چند روز بعد متوجه شد كه
كسالت أو برطرف شده وسفليسش درمان يافته است ، اين اتفاق جلب توجه پزشكان عالم
را نمود وبراى اولين بار دانشمندان آلمانى از روى اين واقعه پى به خاصيت درمانى
ارسنيك برده وآمپولهائى تحت عنوان ( سالوارسان ) و ( نئوسالوارسان ) تهيه نمودند بعدها
نيز داروهاى ديگرى كه أصل آنها ارسنيك بود به ميدان آمد وتا چهار سال پيش
مهمترين درمان سفليس محسوب مىگرديد .
از اين داستان اين نتيجة عايد مىشود كه سمى كه آن جوان ترك براي خودكشى
خورد درمان مرضش واقع شد ، زيرا همانطور كه گفتيم فرقى بين سم ودارو وجود ندارد .
داستان دوم معالجه اسهال خونى
در جنگ بين المللى أول در يك بيمارستان نظامى آلمان در
حدود سى نفر بيمار مبتلا باسهال خونى بسترى بودند ، طبيب
آنها را از خوردن غذا منع كرده بود ، يك روز عصر در اثر
گرسنگى جمله گى بباغ بيمارستان هجوم برده وسيب هاى كال درختان باغ را
خوردند .
فرداى آنروز طبيب كه از ناپرهيزى بيماران متوحش شده بود ، آنان را معاينه
كرد وباكمال تعجب مشاهده نمود كه همگى معالجه شدهاند ، از اين رو پزشكان
آلمان متوجه خاصيت درمانى سيب كال شده وبراى اسهال خونى داروى مخصوصى از
سيب كال ساختند ونام آنرا از سيب گرفته ( آپلونا ) ناميدند ، حال به بينيد سيب كالى
كه عده اى گرسنه آنرا بجاى غذا خوردند خاصيت درمانى داشت ، ولى كرارا
ديده أيد كه مريض پيش پزشك مىرود ونسخه مىگيرد وآنرا به داروخانه برده ، دارو
تهيه مىكند وآن دارو سبب مرگ بيمار مىشود ، تمام اين مثلها وحكايت ها ثابت
ميكنند كه أصولا غذا ودارو وسم بأهم اختلافى ندارند ، اين سه كلمه به تمام خوراكيها
الطب الكبير يا فرشته نجات ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: محمد سرور الدين
ص٢٥