تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطب الكبير يا فرشته نجات ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ايستاد ، حيوانات بيچاره ، هراسناك خارج شده وروى سنگفرش روانه گشتند ، آدمها با پيش - بندى خون آلود كه يك دسته كارد به كمرشان بسته شده بود آمد ورفت ميكردند ، خون از هر سو روان بود . در آنجا گوسفندان وبره هائى را كه از ترس ديوانه شده بودند سر مىبريدند . يك گاوه مادة وگوساله اش كه به كشندگان تسليم شده سرهاى بدبخت خود را پهلوى همديگر نگاهداشته بودند با وجود اينكه ضربتهاى چماق صاحب خشمناك از اين مهربانى آنها را گيج كرده بود . . واز تمام اين ساختمان ناله هاى جگر خراش جنبندگانى شنيده مىشد كه محروم از ديدن هرگونه ترحم هستند وزندگانى بآنها داده نمىشود مگر براي اينكه قتل عام بشوند . ) تا زمانيكه احساسات طبيعي وبى آلايش قلب خودمان رابزور خفه نكرده أيم ، واضح است كه در نهاد انسان يك احساس تنفر واكراه از كشتار ودرد ساير جانوران وجود دارد ونيز آشكار است كه هر گاه همه مردم وأدار مىشدند حيواناتى را كه مىخورند با دست خودشان بكشند بيشتر آنان از گوشتخوارى دست ميكشيدند اين شورش طبيعي ، اين دلگيرى بر ضد خوراك خونين در نزد كساني كه گياهخوار ، شده‌اند پس از چندين ماه بيشتر مىشود نبايد احساسات طبيعي خودمان را پست شمرده دليل برقت قلب بدانيم ، هيچ چيز باين اندازه طبيعي نيست كه احساس تنفر وانزجار انسان از كشتار . چونكه براي اين كار آفريده نشده است . حيوانات درنده اين دلگيرى را حس نمىكنند ، احترام بزندگانى وشكنجه وجدالى را كه در نهاد آدميزاد است بايد در نظر داشت ، زيرا چيزى از آن عاليتر نداريم . ستمگرى وكشتار بحيوانات نيست بلكه دشنام وناسزا به شرافت ومقام انسانيت است . پيدايش آنان ، بدنيا آمدن وبازى وشادى ودردكشيدن ومهربانى مادرى وترس از مرگ وهو وهوس اعضاى بدن وهمچنين مرگ وسرنوشت حيوانات همه شبيه ومانند انسان مىباشد . ميگويند روح آنان پست تر است ، باشد ، اما بالآخرة مثل ما احساس درد وشادى مىكنند ، پستى آنها براي ما تكليف برادر بزرگتر را معين مىكند نه حق دژخيمى وستمگرى را . اين گوشتى كه مردم مىخورند درد وشكنجهء جانوران بيگناه وبى -