باب صد و نود و چهارم پس از آنكه « ابن ملجم » ضربتى بر سر حضرت على عليه السّلام وارد آورد گروههاى مختلفى از فرشتگان و ارواح طيّبهء پيغمبران به ديدار حضرت على عليه السّلام رسيدند
[ اسد الغابة ابن اثير 4 / 38 ] به سند خود ، از « عمرو ذى مرّ » روايت مىكند ، هنگامى كه حضرت على عليه السّلام به دست پسر « ملجم » مجروح گشت ، - در اين هنگام على عليه السّلام سر مبارك را بسته بود - بحضور اقدسش شرفياب شدم و تقاضا كردم تا محل ضربت را به من نشان بدهد . حضرت على عليه السّلام سر مباركش را باز كرد نگاه كردم ، عرضه داشتم : خراشى بيشتر نيست و نگرانى احساس نمىشود . حضرت على عليه السّلام فرمود : به زودى از شما مفارقت خواهم كرد . همين لحظه ، صداى گريهء « ام كلثوم » از پشت پرده به گوش رسيد . حضرت على عليه السّلام خطاب به او فرمود : آرام بگير ! اگر مشاهده كنى آنچه را من مشاهده مىكنم ، گريه و بيتابى نخواهى كرد ! « عمرو ذى مرّ » گفت ، پرسيدم : مگر چه مىبينيد ؟ فرمود :
اينست گروه فرشتگان ! اينانند ارواح طيّبه پيغمبران ! اينست حضرت رسول