[ هيثمى در مجمع 9 / 113 ] از « جابر بن عبد الله » روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله « عباس بن عبد المطلب » را بحضور طلبيد و فرمود : پس از من قرض مرا ادا كن و به وعدههاى من وفا نما . عرض كرد : من توانائى انجام آنها را ندارم . « عبد الله بن عباس » كه از پاسخ پدرش اطلاع پيدا كرد ، گفت : از مثل تو بزرگى توقع نداشتم كه به درخواست پيغمبر توجّه نكنى ! « عباس » گفت : از خيالى كه كردهاى دست بردار ، زيرا برادر زادهام مرا به كار مشكلى دعوت مىكند ! آنگاه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله على بن ابيطالب عليه السّلام را بحضور طلبيد و پيشنهاد كرد كه او عهدهدار اداى ديون و قراردادهاى پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بشود . على عليه السّلام عرض كرد : من پرداخت قروض شما و وفا كردن به قراردادهاى شما را به عهده مىگيرم .
« بزّاز » اين حديث را روايت كرده است .
[ همان كتاب 9 / 113 ] از « سلمان » روايت مىكند كه به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله عرض كردم : يا رسول الله ! هر پيغمبرى وصى و جانشينى دارد ، وصى شما كيست ؟ رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پاسخى نداد . پس از آنكه به ملاقاتش شرفياب شدم ، فرمود : اى سلمان ! با شتاب گفتم : لبيك ! فرمود : آيا مىدانى وصى موسى عليه السّلام كيست ؟ عرض كردم : آرى ، « يوشع بن نون » . فرمود : چرا « يوشع » وصى حضرت موسى عليه السّلام است ؟ « سلمان » گفت : براى آنكه در آن روزگار جناب « يوشع » از ديگران داناتر بود . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : بديهى است كه وصىّ من ، و كسى كه از اسرار من كمال اطلاع را داراست و بهترين كسى كه پس از من باقى مىماند ، و به وعدهء من وفا مىكند و قرض مرا مىپردازد ، على بن ابيطالب عليه السّلام است .
« طبرانى » اين حديث را نقل كرده است .
مؤلف گويد : « مناوى » هم در [ شرح فيض القدير 4 / 359 ] حديث مورد بحث را آورده و اظهار مىدارد كه « بزّاز » هم از آن ياد مىكند .
[ همان كتاب 9 / 121 ] از پسر « عمر » روايت مىكند كه گفت ، هنگامى كه
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 397
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٩٧