مؤلف گويد : « ابن حجر » اين حديث را در [ الاصابة 8 / 183 ] و « محب طبرى » در [ الرياض النضرة 2 / 161 ] نقل كرده است و اضافه مىنمايد : « خجندى » هم اين روايت را آورده است و در [ 2 / 219 ] افزوده است كه « معاذ » اظهار داشته :
هنگامى كه ماجراى بصره ميان او و على عليه السّلام اتفاق افتاد و « عايشه » به مدينه بازگشت ، به ملاقات « عايشه » رفتم و به او گفتم : اى مادر مؤمنان ! چگونه ماجراى بصره را برپا ساختى در حالى كه آنچه را كه لازم بود ، پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله دربارهات بيان فرموده بود ! اكنون با چه دل و جرأتى به جنگ على عليه السّلام رفتى ؟ ! در پاسخ گفت :
چگونه دل از على تهى سازم ( ! ) حال آنكه هر گاه او بر ما وارد مىشد و پدرم حضور داشت ، از نظر كردن به على عليه السّلام خسته نمىشد ! در اين هنگام به او مىگفتم :
از زمانى كه على عليه السّلام بر ما وارد شده ، چشم از او برنمىدارى و همچنان به او خيره شدهاى ؟ ! در پاسخ من مىگفت : اى دخترم ! از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم مىفرمود :
« النّظر الى وجه علىّ ، عبادة » ؛ « نگاه كردن به چهرهء على ، عبادت است » .
« خجندى » اين حديث را روايت كرده است .
[ اسد الغابة ابن اثير 5 / 314 ] به سند خود ، از « ابو هاشم » آزاد شدهء رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه گفت : مادرم كنيز رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بود و آن حضرت پدر و مادرم را آزاد كرد . در يكى از روزها ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از مسجد به خانهء على عليه السّلام وارد شد ، در حالى كه على و فاطمه خوابيده بودند و آفتاب بر آنها مىتابيد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله عباى خيبرى را كه در اختيار داشت به روى آنها افكند و فرمود : برخيزيد ! اى كسانى كه از هر حاضر و غائبى محبوبتريد . اين جمله را رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سه بار تكرار كرد . « ابو موسى » اين حديث را روايت كرده است .
[ زمخشرى در كشّاف ] ذيل آيه شريفه * ( إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى الله وَما كانَ الله لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ إِنَّ الله بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ ) * ( سوره بقره ، آيه 143 ) ؛ . . . اين حكم ( تغيير قبله ) ، جز بر كسانى كه خداوند آنها را هدايت كرده ، دشوار بود ! و خدا
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 472
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٧٢