دارى ؟ عرض كردم : اسب و سلاحى در اختيار دارم !
پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : بديهى است داشتن اسب جزء ضروريات است و گريزى از آن نيست . ليكن سلاحت را به فروش و به مصارف عروسى برسان ! على عليه السّلام فرمود كه بنا به دستور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سلاح جنگى خويش را به چهار صد و هشتاد درهم فروختم و پول آن را در اختيار پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله گذاشتم . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مشتى از آن مبلغ را بدست مبارك برداشت و به « بلال » دستور داد تا بوى خوش ( عطر و طيب ) از آن بخرد . و به ديگران امر كرد تا جهيزيّه حضرت زهرا عليها السّلام را فراهم نمايند . جهيزيه عبارت بود از : تختى كه از شاخ و برگ درخت خرما به هم پيوسته بود ، و بالشتى پوستى كه از ليف خرما پر شده بود . پيش از هر چيزى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به على عليه السّلام ، فرمود : هر گاه فاطمه عليها السّلام به خانهء تو وارد شد به هيچ كارى اقدام نمىكنى تا من به ملاقات تو بيايم . على عليه السّلام مىفرمايد كه فاطمه عليها السّلام همراه با « امّ ايمن » به خانهام وارد شدند و فاطمه عليها السّلام در يك طرف اتاق نشست و من هم در طرف ديگر اتاق نشستم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله وارد شد و از « امّ ايمن » ، پرسيد : برادرم در اين اتاق است ؟
« ام ايمن » گفت : على عليه السّلام برادر توست ، باز هم فاطمه را به همسرى او در آوردهاى ؟
پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آرى ! با توجه به اينكه او برادر من است ، دخترم را به ازدواج او در آوردهام ! ( 1 ) در اين هنگام پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله وارد اتاق شد . به فاطمه فرمود : مقدارى آب حاضر كن ! فاطمه عليها السّلام از جاى برخاست و ظرف آبى كه در اتاق بود برداشت و پر از آب كرده و حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آورد . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله جرعهاى از آن آب را در دهان مبارك گرداند ، سپس آن را در ميان ظرف آب ريخت .
آنگاه به زهرا عليها السّلام فرمود : پيش بيا ! زهرا عليها السّلام نزديك پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله رفت . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مشتى از آن آب را برداشت بر سر و روى و ميان دو پستان حضرت
هامش
( 1 ) اين پاسخ به آن خاطر است كه مردم نپندارند كه برادر خوانده ، برادر است ، همانطور كه پسر خوانده ، پسر نيست . ( مترجم )