تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
مصارف معين رسانيده بود و مىخواست با اين مبلغ خدمتكارى براى خانوادهء خود استخدام نمايد . آنگاه خطاب به مردم ، فرمود : اى مردم ! كسى كه مرا مىشناسد ، كه مىشناسد ( نيازى به توضيح بيشتر نمىباشد ) و كسى كه مرا نمىشناسد بداند كه من « حسن بن على » و فرزند پيغمبر و فرزند وصىّ پيغمبرم . - تا آخر حديث - و به زودى در باب نبرد « جبرئيل » و « ميكائيل » از راست و چپ حضرت على عليه السّلام اشاره خواهيم كرد . مؤلف گويد : « محبّ طبرى » هم در كتاب [ ذخائر ص 138 ] اين حديث را آورده است و اشاره كرده كه اين حديث را « دولابى » هم نقل نموده است . [ هيثمى در مجمع 9 / 146 ] از « ابو طفيل » روايت كرده است كه حضرت امام حسن عليه السّلام خطابه‌اى ايراد كرد و پس از حمد و ثناى الهى ، از امير المؤمنين على عليه السّلام چنين ياد كرده است : على عليه السّلام خاتم اوصياء ، و وصى انبياء ، و امين صديقان و شهيدان بود . سپس فرمود : اى مردم ! مردى از شما دور شد كه گذشتگان بر او سبقت نگرفته و آيندگان به عظمت روح و مراتب معنوى او ، پى نخواهند برد ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرچم اسلام را به دست او داد و او در حالى با مشركان نبرد مىكرد كه « جبرئل » در سمت راست و « ميكائيل » در سمت چپ او بود . و از كارزار با مخالفان در حالى بازگشت ، كه خداى تعالى فتح و پيروزى را بدست او قرار داده بود و در شبى روح او قبض شد و دنيا را وداع گفت ، كه وصى حضرت موسى عليه السّلام در آن شب چشم از جهان فرو بسته بود . روح او در هنگامى به آسمان عروج كرد كه در آن شب ، روح عيسى بن مريم عليه السّلام به آسمان عروج كرده بود و مصادف با شبى بود كه قرآن كريم نازل شده بود ؛ به خدا سوگند ! درهم و دينار و زر و سيمى از خود باقى نگذاشته بود مگر هفتصد و پنجاه درهم كه مازاد از عطايايى بود كه بمصارف معين رسانيد و تصميم داشت با آن مبلغ خدمتكارى براى « ام كلثوم » ، دختر نيك اخترش ، استخدام نمايد . آنگاه حضرت حسن عليه السّلام خطاب به مردم ،