حقيقتى مىخوانم كه تا حال ، كسى مانند آن حقيقت را به اطلاع شما نرسانيده است و آن حقيقت اين است كه شما را به گواهى دادن به يكتائى خدا مىخوانم و به پذيرش كتاب او دعوت مىكنم . حاضران از شنيدن اين سخنان اظهار تنفر كرده و متفرق شدند .
روز ديگر براى دومين بار ، آنانرا به منزل خود دعوت كرد و همان غذا را براى آنان ترتيب داد و همان رفتارى را به جاى آورد كه روز گذشته انجام داده بود و همان سخنان را اظهار داشت كه روز پيش اظهار كرده بود . « ابو لهب » هم همان سخنان خودش را تكرار كرد . سپس در حالى كه حضرت دست مباركش را دراز كرده بود ، فرمود : چه كسى حاضر است با من بيعت كند تا به جبران آن بيعت ، برادر و مصاحب من و ولى شما پس از رحلت من باشد ! من ( على ) كه در آن روز ، از گروه حاضر ، كم سنتر از همه بودم ، دستم را دراز كرده و عرض كردم : من با شما بيعت مىكنم ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله هم بلافاصله با من بيعت كرد . على عليه السّلام فرموده است كه غذاى آن روز را من پخته و تهيه كرده بودم . « متقى » گويد ؟ « ابن مردويه » اين حديث را روايت كرده است .
[ الرياض النضرة 2 / 203 ] از « عمرو بن ميمون » روايت است كه گفت : در كنار « ابن عباس » نشسته بودم ، هفت تن در برابر ما ظاهر شدند و پيشنهاد كردند :
اى پسر عباس ! مطلبى داريم كه بايد با تو در ميان بگذاريم ، يا همراه ما بيا تا آنچه در خاطر داريم به اطلاع تو برسانيم ، و يا از اين عدهاى كه گرد تو نشستهاند بخواه تا ما را با تو تنها بگذارند . « ابن عباس » گفت : حاضر نيستم آنها را از گرد خود دور كنم ليكن حاضرم با شما بيايم تا آنچه را كه مىخواهيد بگوئيد ، بشنوم . اين پيشآمد و پيشنهاد ، در هنگامى بود كه « ابن عباس » نابينا نبود . « ابن عباس » تقاضاى آنها را پذيرفت و با آنها به فاصلهء دورى رفت . گفتگوهايى نمودند كه من از چگونگى آنها اطلاعى بدست نياوردم ؛ همين قدر مىدانم كه « ابن عباس » در
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 183
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٨٣