و نوح عليه السّلم هزار كم پنجاه سال « 1 » اندر ميان ايشان بود ، و ايشان را بخداى عزّ و جلّ همى خواند ، و او را به هيچ بر نمىگرفتند و فرمان نمىبردند .
و بدين مدت كه بگذشت هشتاد تن مرد و زن به دو بگرويده بودند چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً ، فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ
. « 2 » پس اين قوم بنوراسب گردن از حق و راه راست بگردانيدند و خداى عزّ و جلّ نوح عليه السّلم را پيش ايشان فرستاد و هزار كم پنجاه سال ايشان را بخداى عزّ و جلّ و راه راست همى خواند ، و برايشان حجّت همى گرفت و فرمان او نمىبردند و به راه باز نيامدند . خداى عزّ و جلّ گفت :
فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ
. « « 3 » » گفت طوفانشان بگرفت و ايشان ستم كاران بودند . پس آن مقدار مردم كه با نوح عليه السّلم بكشتى اندر بودند برستند و ديگر جمله هلاك شدند .
پس نوح ازان كوه جودى فرو آمد و آنجا دهى بنا كردند و آن ده را هشتاد خانه نام كردند از بهر آن كه هشتاد تن بودند . و هر كسى بدست خويش از بهر خود خانهاى بنا كرد و بپرداخت . و گروهى گويند ديه نوح خوانند و هنوز « 4 » بجاى است و لكن ويران شده است .
و چون اين هشتاد خان مىكردند نوح عليه السّلم خانهء خويش بدست خويش همى كرد . و چون از كار كردن بپرداخته بود مانده و خسته شده بود و بستان باز خفته بود و زير جامه در پاى نداشت و باد اندر آمد و دامن او بر بالا برد و عورتش برهنه پديد آمده بود .
و نوح را زنى كافره بود و از او چهار پسر آورده بود و از آن چهار
هامش
( 1 ) نهصد و پنجاه سال . ( صو )
( 2 ، 3 ) العنكبوت 14
( 4 ) گروهى گويند ديه نوح ، و هنوز آن . ( صو )