گردد ، و حرص و آز او در اصرار بر انها افزونى يابد .
روايت شده كه اگر مردم از تفرقهء سرگين حيوان ممنوع گردند هر آينه بدين عمل تن در ندهند و چنين گويند ، از اين كار نهى نشدهايم مگر اينكه در او سرى بوده بايد چنين عملى را انجام دهيم تا از وجه « 1 » سرش خبردار گرديم . شاعرى گفته .
النفس تهوى من يجور و يعتدى * و النفس مائلة الى الممنوع
و لكل شىء يشتهيه طلاوة * مدفوعة الا عن الممنوع
نفس آدمى به هركسى كه ستم مىكند و پاى تعدى و تجاوز از گليم خود فراتر ميكذارد رغبت مينمايد ، آرى نفس انسان از هرچه ممنوع است خواهش خود را نسبت به او زيادتر و علاقهء خود را دربارهء او بيشتر اعلام ميدارد ، براى هر چيزى كه نيكوئى و طلاوتيست و نفس به دو اشتها دارد بازداشته شده مگر از آن چيز كه مورد زجر و منع قرار گرفته كه كسى متعرض او نشود .
در نتيجه زجر و منع شاگرد بايد بشيوهء رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ارشاد آن حضرت باشد ، چنانچه مرد حربى را از بول كردن در ميان مسجد بازداشت فرمود و معاويهء حكم را از تكلم كردن در نماز منع نمود ، و هرگاه از جهت تذكيهء نفس بطريق تعريض و اشاره تلميذ ناخلف مورد
هامش
( 1 )دى شيخ شهر منعم از كار زشت كرد * من بى خبر كه چون كند اين قصه را ميان
گفتم كه شيخ عالم و فاضل بعمر خود * بىتجربت نكرده چنين گفتهء بيان
بايد براى علة آن حكم مرد دين * چندى بفكرت آيم و بنمايمش عيان
بهتر كه كار زشت بسازم فعالّ خويش * يك نكتهء ز سر سخن را كنم نهان
رفت و بفكر آنكه كند علت آشكار * ديد آنچه ديد بدعمل زار و ناتوان
بيچاره آنكسى كه پى سر كار رفت * بدبخت آنكسى كه بگيرد ازو نشان( مترجم )