تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة القبور ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
برد زر را نزد بوذر آن غلام * كرد بس الحاح وإبرام تمام زر نيفتادش قبول بوذرى * كه ز حب سيم وزر بودى برى آرى آن كو چشم بر حق دارد أو * سنگ را بازد يكى پندارد أو گفت گر سازى قبول اين شادى است * كه مرا از اين قبول آزادى است گفت آزادى است دانم مر تو را * ليك زانو بندگى باشد مرا بنده اى وطالب آزاديئى * وز رسوم بندگى بس داديئى من كه آزادم ز بند اين وآن * از چه رو خود را كنم از بندگان ( 1 ) رق سلطان باش نى رق عبيد * يارى از حق جوى اى مرد رشيد بندگى كن آنكه آزادت كند * واز رضاى خويشتن شادت كند بندگى غير تا چند اى فلان * شرم بادت از خداى راز دان ( اشاره به بندگى شيطان وآنكه نجات از أو به علم است ) ( وحكايت عالم وشيطان ) العجب ثم العجب زاين بندگيت * كو بود سرمايهء شرمندگيت يعنى اين فرمان بريت إبليس را * آن رجيم شوم پر تلبيس را اين همه خاصيت بي دانشى است * نزد دانا نيست بر إبليس زيست ( حكايت عالم وشيطان ) آن يكى دانا به بيدا باز ماند * تشنگى بر جان وى آتش فشاند بود اندر اضطراب والتهاب * كامدش إبليس با يك كوز آب گفت بنما سجدهء بت تا دهم * آب سردت از پى قرب صنم گفت چبود بت نما بر من بيان * تا نمايم سجدهء أو را به جان
هامش
( 1 ) نثر آن در " مع علماء النجف الأشرف " ص 64 آمده است .