( 1 ) هانى كه خود را با مرگ برابر ميديد مردم مذحج را كه همواره بوى افتخار مىكردند به يارى خود طلبيد و هر چه مذحج مذحج گفت كسى پاسخش را نداد و بفريادش نرسيد در اين وقت غيرت مردانگى ويرا تحريك كرد و دست از ريسمان بيرون آورد و گفت آيا عصا يا كارد يا سنگ و يا استخوانى بهم مى - رسد كه مردى از خود دفاع نمايد مأموران بلا درنگ اطراف او را گرفته و دستهاى او را استوار بستند و يكى از آنها گفت گردنت را آماده تيغ كين ساز پاسخ داد من اين چنين سخاوتى نمىكنم و حاضر نيستم شما را عليه خود يارى نمايم رشيد غلام تركى پسر زياد شمشير كشيد و برهانى فرود آورد ليكن كارگر نشد .
هانى توجهى به خدا كرده گفت بازگشت من بسوى خداست پروردگارا بجانب بخشش و رضوان تو ميخرامم آنگاه شمشير ديگرى بر وى فرود آورده و او را از پاى درآوردند .
عبد اللَّه زبير اسدى در مرثيه مسلم و هانى سروده .
هر گاه از سرانجام مرگ بىخبرى در بازار برو و پيشآمد هانى و پسر عقيل را مورد دقت قرار بده يعنى دلاورى را بهبين كه شمشير استخوان صورتش را درهم شكسته و شجاعى را كه از بالاى قصر به زير انداختند آرى فرمان ناپاكى آنان را بدين روز افكند و پيشآمد آنها سخن محافل شد . اندام پاكى را مىبينى كه مرگ رنگ آن را تغيير داده و خون طيب او تمام راهها را فراگرفته . جوانى كه از همه جوانان پاكدامنتر و از هر شمشير بران تيزتر بود .
اسماء خارجه خيال مىكند پس از اين ميتواند با كمال آسايش بر اسب سوار شود با آنكه
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤١٢