( 1 ) رسول خدا ص كه آن هنگام بىاندازه ناراحت شده بود ديده گشوده به على ع توجهى كرده فرمود لشكريان ما چه كردند ؟ ! عرضكرد پيمان شكستند و پشت بجنگ داده فرار كردند رسول خدا ص فرمود اينك با اين جمعيتى كه آهنگ من دارند مبارزه كن و آنها را دورساز على ع بر آنها تاخته و آنها را دور ساخت به طرف رسول خدا آمد ديد گروهى از طرف ديگر هجوم آوردهاند آنها را نيز منهزم نمود و آن وقت ابو دجانه و سهل ببالين پيغمبر ايستاده و با شمشير دشمنان را دور ميساختند در آن هنگام كه كار به آخرين درجه سختى رسيده از مسلمانان شكست خورده چهارده نفر كه از آنها طلحة بن عبيد اللَّه و عاصم بن ثابت بودند به طرف آن حضرت مراجعت كرده و ما بقى بكوهها فرار نمودند .
و در مدينه هاتفى ندا در داد پيغمبر را كشتند مسلمانان كه منهزم شده و حسرت زده بودند به طرف راست و چپ متوجه ميشدند .
در احد ، هند دختر عتبه با وحشى كه از مردم حبشه و غلام جبير بن مطعم بود قرار بسته بود كه رسول خدا يا على ع و يا حمزه را بكشد و مبلغ معينى به او دستمزد بدهد وى گفت محمد را كه نميتوانم بكشم زيرا اصحاب او مانند چنبر انگشترى اطراف خاتم او را احاطه كردهاند و على ع كه در روز جنگ به هيچ وجه احتياط را از دست نميدهد ليكن ممكن است بحمزه دست پيدا كنم زيرا او چون خشمگين شود پيش روى خود را نمىبيند .
حمزه آن روز پر شترمرغى به سينه زده و با آن نشانه نمودار بود وحشى در زير درختى در كمين حمزه نشسته حمزه چشمش بوى افتاده به طرف وى حمله آورد و شمشيرى بر او نواخته ليكن خطا كرد .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٧٥